{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنروزها زنده ها که هیچ مرده ها هم زنده به حسابم نمی آوردن

آنروزها زنده ها که هیچ مرده ها هم زنده به حسابم نمی آوردند.
گذشت و صد البته همه را بیازمودم ، اصلاً خوشترم نیامد که نیامد !
خوشتر کدامست آخِر ؟
در خیابان خوش قدم میزدم ، منزل پدری ام را میگویم و‌ هر روز ناخوش احوال تر ، کلید
می انداختم به در و آرام به تنها اتاق خانه میخزیدم
و به لامپ چهلِ آوایزان و سیم مبارکش خیره میشدم..
خاموشی عیب پوش است درست اما خفه ات میکند.
هیچ چیز به اندازه کج‌ فهمی نمیتواند آزارت بدهد.
آنقدر که قلبت آن لحظه با سَقَر تفاوتی نمیکند ... من چهارمین نام دوزخ که هیچ ، هزارمین نام دوزخم!
زخم خورده و بی مرهم و بی محرم!
تنها رفیق سوختگی هایت خمیرِ دندان!
آه از این اَمردادی بی دندان.. علیِ سنتوری در همان اتاق شکل گرفت.
من با تو خوشم تو خوشی با دل من !

من با تو بی تو با شما بی شما
با همه بی همه
ناخوشم .

بعضی اوقات خنده ام میگیرد به جویندگان مِهری که فلسفه میدانند و کاری میگردانند! اما جای مهر به راحتی دهانشان را به بی مهری باز میکنند .. امیدوارم به تریج قبای کسی بر نخورد .. فقط خنده ام میگیرد!

البته اگر اجازه میدهید بخندم.!
دیدگاه ها (۱۱)

‌دلتنگی که فصلی نیست...مثل سرما خوردگی اول پاییز گریبان آدم ...

باید بروم🚶 🏼 ‍♀️باید بروم...دلتنگ که شدی،گلدان کوچک پشت پنجر...

آن طبیبی که مرا دید، درِ گوشم گفتدردِ تو دوریِ یار است به آن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط