آنچه در جنوب ایران در حال رخدادن است، فقط افزایش تعداد
آنچه در جنوب ایران در حال رخدادن است، فقط افزایش تعداد حملات دشمن نیست. مسئله اصلی، تغییر در عمق، جهت و منطق عملیات است.
تا این لحظه قشم، سیریک، بندرعباس، جاسک، بوشهر، خنداب، بندر ماهشهر، بهبهان، اندیمشک، دزفول، اهواز، آبادان و خرمشهر هدف تجاوز آمریکا قرار گرفتهاند.
این نقاط تصادفی انتخاب نشدهاند. وقتی آنها را روی نقشه کنار هم میگذاریم، یک الگوی روشن دیده میشود: حملات از خط ساحلی آغاز شده و بهتدریج به سمت عقبه در جنوب و جنوبغرب کشور حرکت میکند.
هدف فقط زدن چند پایگاه، سامانه موشکی یا مرکز نظامی نیست. فشار از ساحل به سمت عمق در حال گسترش است تا خطوط دفاعی، رینگهای موشکی، مراکز پشتیبانی و مسیرهای انتقال نیرو و تجهیزات به عقب رانده شوند.
به بیان دیگر، دشمن تلاش میکند میان خط دفاع ساحلی و عقبه لجستیکی کشور فاصله ایجاد کند. ابتدا سواحل، بنادر و مراکز نزدیک به دریا تحت فشار قرار میگیرند و بعد دامنه حملات به مسیرهای ارتباطی، مراکز پشتیبانی و نقاط مهمتر در خوزستان و جنوب کشور کشیده میشود.
اینها حملات جدا از هم نیستند. قشم، بندرعباس، جاسک، بوشهر، ماهشهر، اهواز، اندیمشک و دزفول هرکدام بخشی از یک جغرافیای بههمپیوسته نظامی و لجستیکیاند. حمله به هرکدام، در نهایت بخشی از شبکه دفاع، پشتیبانی و انتقال را تحت فشار قرار میدهد.
نکته مهم این است که این روند فعلاً در سطحی پایینتر از جنگ تمامعیار پیش میرود. یعنی دشمن هنوز لزوماً وارد مرحله نهایی نشده، اما با حملات محدودتر، مرحلهبهمرحله میدان را آماده میکند.
در این نوع عملیات، هدف فقط تخریب نیست. واکنش ایران سنجیده میشود، نقاط ضعف شناسایی میشوند، بخشی از توان دفاعی فرسوده میشود و هزینه عملیات بعدی پایین میآید. عملیاتهای زیر حد جنگ تمامعیار، در واقع میتوانند مقدمهای برای یک عملیات بزرگتر باشند.
اگر این روند ادامه پیدا کند، معنایش این است که دشمن میخواهد پیش از ورود به مرحله وسیعتر، خطوط دفاعی را عقب ببرد، مسیرهای پشتیبانی را مختل کند و امکان مانور بیشتری در جنوب و جنوبغرب به دست آورد.
در چنین وضعیتی، اهمیت چابهار و خطوط ارتباطی شرق و شمالشرق دوچندان میشود. چابهار تنها بندری است که برای اتصال ایران به آبهای آزاد، به عبور از تنگه هرمز وابسته نیست. همین ویژگی، آن را از یک بندر تجاری به یک دارایی راهبردی تبدیل میکند.
راهآهنهای شرق و شمالشرق نیز فقط پروژههای عمرانی یا اقتصادی نیستند. این خطوط در شرایط بحران میتوانند بخشی از شبکه جایگزین حمل کالا، تجهیزات، سوخت و منابع باشند و وابستگی کشور را به مسیرهای تحت فشار در جنوب کاهش دهند.
بنابراین، حملات اخیر را باید روی یک نقشه واحد دید. نقشهای که از ساحل شروع شده، به سمت عقبه حرکت میکند و هدفش فقط تخریب نقاط منفرد نیست، بلکه فرسایش تدریجی ساختار دفاعی و لجستیکی ایران است.
آنچه در حال شکلگیری است، مجموعهای از حملات تصادفی نیست. این یک روند مرحلهای برای آمادهسازی میدان و بازکردن راه عملیاتهای بزرگتر است.
تا این لحظه قشم، سیریک، بندرعباس، جاسک، بوشهر، خنداب، بندر ماهشهر، بهبهان، اندیمشک، دزفول، اهواز، آبادان و خرمشهر هدف تجاوز آمریکا قرار گرفتهاند.
این نقاط تصادفی انتخاب نشدهاند. وقتی آنها را روی نقشه کنار هم میگذاریم، یک الگوی روشن دیده میشود: حملات از خط ساحلی آغاز شده و بهتدریج به سمت عقبه در جنوب و جنوبغرب کشور حرکت میکند.
هدف فقط زدن چند پایگاه، سامانه موشکی یا مرکز نظامی نیست. فشار از ساحل به سمت عمق در حال گسترش است تا خطوط دفاعی، رینگهای موشکی، مراکز پشتیبانی و مسیرهای انتقال نیرو و تجهیزات به عقب رانده شوند.
به بیان دیگر، دشمن تلاش میکند میان خط دفاع ساحلی و عقبه لجستیکی کشور فاصله ایجاد کند. ابتدا سواحل، بنادر و مراکز نزدیک به دریا تحت فشار قرار میگیرند و بعد دامنه حملات به مسیرهای ارتباطی، مراکز پشتیبانی و نقاط مهمتر در خوزستان و جنوب کشور کشیده میشود.
اینها حملات جدا از هم نیستند. قشم، بندرعباس، جاسک، بوشهر، ماهشهر، اهواز، اندیمشک و دزفول هرکدام بخشی از یک جغرافیای بههمپیوسته نظامی و لجستیکیاند. حمله به هرکدام، در نهایت بخشی از شبکه دفاع، پشتیبانی و انتقال را تحت فشار قرار میدهد.
نکته مهم این است که این روند فعلاً در سطحی پایینتر از جنگ تمامعیار پیش میرود. یعنی دشمن هنوز لزوماً وارد مرحله نهایی نشده، اما با حملات محدودتر، مرحلهبهمرحله میدان را آماده میکند.
در این نوع عملیات، هدف فقط تخریب نیست. واکنش ایران سنجیده میشود، نقاط ضعف شناسایی میشوند، بخشی از توان دفاعی فرسوده میشود و هزینه عملیات بعدی پایین میآید. عملیاتهای زیر حد جنگ تمامعیار، در واقع میتوانند مقدمهای برای یک عملیات بزرگتر باشند.
اگر این روند ادامه پیدا کند، معنایش این است که دشمن میخواهد پیش از ورود به مرحله وسیعتر، خطوط دفاعی را عقب ببرد، مسیرهای پشتیبانی را مختل کند و امکان مانور بیشتری در جنوب و جنوبغرب به دست آورد.
در چنین وضعیتی، اهمیت چابهار و خطوط ارتباطی شرق و شمالشرق دوچندان میشود. چابهار تنها بندری است که برای اتصال ایران به آبهای آزاد، به عبور از تنگه هرمز وابسته نیست. همین ویژگی، آن را از یک بندر تجاری به یک دارایی راهبردی تبدیل میکند.
راهآهنهای شرق و شمالشرق نیز فقط پروژههای عمرانی یا اقتصادی نیستند. این خطوط در شرایط بحران میتوانند بخشی از شبکه جایگزین حمل کالا، تجهیزات، سوخت و منابع باشند و وابستگی کشور را به مسیرهای تحت فشار در جنوب کاهش دهند.
بنابراین، حملات اخیر را باید روی یک نقشه واحد دید. نقشهای که از ساحل شروع شده، به سمت عقبه حرکت میکند و هدفش فقط تخریب نقاط منفرد نیست، بلکه فرسایش تدریجی ساختار دفاعی و لجستیکی ایران است.
آنچه در حال شکلگیری است، مجموعهای از حملات تصادفی نیست. این یک روند مرحلهای برای آمادهسازی میدان و بازکردن راه عملیاتهای بزرگتر است.
- ۱۷۴
- ۲۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط