{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یخ زدنم بهانه بود

یخ زدنم بهانه بود
دلم
آغوش و دستان گرمت را میخواست
وگرنه پاییز
و این همه سرما؟!....
☔ ️💦
دیدگاه ها (۱۴)

آفتـاب برآمد و یڪباردیڪَرنیلوفـراڹ احساسپاے نڪَـاه خواب آلود...

و آدمی ؛که قدم میزند در تنهایی ،تمام شده است…

صبح هر روز برایترویایی باشد در دست،نه دور دست...عشقی باشد در...

عشقمان را تا دید آسمان حسرت خوردابر هایش بارید رعد و برقی زد...

دست‌هایم از کاه است و دلم از اندوه؛ در این گندم‌زار بی‌پایان...

گفته بودی چرا خوب به پایان نرسید...راستش زور منِ خسته به طوف...

بگو چگونه باور کنم... آن قامتی که هر بار دیدنش جان دوباره به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط