{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چای مینوشیدم

چای مینوشیدم

یکباره دلتنگش شدم

بغض کردم و اشک در چشمانم حلقه زد

همه با تعجب نگاهم کردند !

لبخند تلخی زدم و گفتم : چقدر داغ بود ! …
دیدگاه ها (۱)

کـاش مـی فهمیدیقـهـر میـکنم تـا دسـتـم را مـحـکمتر بگیـری و ...

دیگر عکس هایش آرامم نمی کندمن به دستانش نیاز دارمخدایا بهشت ...

نمیدانستم برایت کهنه شده ام ، هنوز مدتی نگذشته که برایت تکرا...

چای مینوشیدم که به یادش افتادم:یکباره دلتنگش شدم ؛بغض کردم و...

💘⛓️... -داشتم چای می‌نوشیدم به یکباره دلتنگش شدم ‌:) و اشک د...

پارت ۳ ندیمه ی عمارت یک ساعت بعد از آب گرم لباسم رو پوشیدمقل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط