چای مینوشیدم

چای مینوشیدم

یکباره دلتنگش شدم

بغض کردم و اشک در چشمانم حلقه زد

همه با تعجب نگاهم کردند !

لبخند تلخی زدم و گفتم : چقدر داغ بود ! …
دیدگاه ها (۱)

کـاش مـی فهمیدیقـهـر میـکنم تـا دسـتـم را مـحـکمتر بگیـری و ...

دیگر عکس هایش آرامم نمی کندمن به دستانش نیاز دارمخدایا بهشت ...

نمیدانستم برایت کهنه شده ام ، هنوز مدتی نگذشته که برایت تکرا...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۹۳ دستش رو روی نیم رخم گذاشت ...

درمانگر عشق. پارت۷

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۵۲ جیمین چیه؟ یه جزیی از من پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط