{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امشب شبی دیگر شدومن با دلم تنها شدم

امشب شبی دیگر شدومن با دلم تنها شدم
گفتم حدیث عاشقی رسوا تر از رسوا شدم

پروانه واربرگردشمع آتش زدم بر جان خود
در عالم ناباوری ناگه چنین پیدا شدم

در عالم شوریدگی با آن همه دلدادگی
پا بر همه عالم زدم شیدا تر از شیدا شدم

این است حدیث عاشقی بشنو زمن این راز را
در جمع مدهوشان دگر تنها ترین تنها شدم

درکنج عزلت گوشه ای من بودم و تنها دلم
گفت و شنودی داشتیم تا عاقبت رسوا شدم

افسوس از این بندگی با این همه شرمندگی
تا من به خود باز آمدم پیدای نا پیدا شدم..
دیدگاه ها (۳)

عشق را آموختم از بلبلیچون بدیدم رسم عشقش با گلیپر گشود و دور...

هر روز می روم به مسیری که دیدمتجایی که عاشقانـه به جانم خرید...

نشد یک لحظه از یادت جدا دلزهی دل! آفرین دل! مرحبا دل!زدستش ی...

عاشقی درد است و تحقیر است ، فکرش را نکن.دست و پا گیر است و ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط