{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نجوای صبحگاهی

نجوای صبحگاهی
سیزدهم آبان

می گذرد
از خیال من
باغچه ای
رو به آبادی

که گنجشک ها
می نشینند
در خاطرم

کودکانی شاد
با کوچه هایی که
همیشه بیدارند
سهم من
پرکردن خواب باغچه
از رویای سبز باغ
تا فصل انتظار
و تکرار شوق باران
درجنگلی که
آبادتر از آبادی است

سهم من
آواز باپرنده های مهاجر
وکوچ
تا آغوش عشق

وعشق
تاخدایی که مرا می خواند
دیدگاه ها (۳)

عطرهای خوب . به قدری خوب هستند . که حتی شیشه های خالی شون هم...

شما رهبر ارکستر سمفونیک افکار و احساسات خویش هستید .نباید گا...

خدایاهم روز را تو می سازیو هم روزگار راامروز و فرداها رابرای...

سلام و صد سلام به مهربانان و مهربانوهای عزیزمصبحتون به قشنگی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط