{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شعر غمگین سکوتم بی قرارم می کنی

شعر غمگین سکوتم بی قرارم می کنی
باز با لالایی ات دلتنگ خوابم می کنی
گوشه ی چادر نمازت مانده ام در انتظار
آن قدر خوبی که با خوبی خرابم می کنی
خواب دیدم مثل مو جم در بر دریا ییت
کز تلاطم های دل پر پیچ و تابم می کنی
تا که گفتم : تشنه ام کامم بیابانی شده
روزه دار حال من خود را سرابم می کنی
آه سردی گر بگیرد گردنم از روزگار
باز هم خود را مسبب بر عذابم می کنی
زخم هایم را فقط چشم تو درمان می کند
نوش دارویم تویی مست شرابم می کنی
رج به رج در وصف اشعاروجودت مانده ام
"مادرم" شرمنده گر سر درکتابم می کنی
دیدگاه ها (۱)

همه ما نابینائیم، هر کداممان به نوعی.آدم های خسیس نابینا هست...

وقتی که ضربان قلبم به بودنت تنظیم شد ,وقتی که بودنت تنها دلی...

دنیا پر است از دکترهای بیسواداز دانشگاه رفته‌های بیسوادسیاسی...

خواندنش چند ثانیه است اما پر از درس و تلنگر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط