{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌ز سنگین رفتن تابوتم از کوی تو،می‌ترسم

‌ز سنگین رفتن تابوتم از کوی تو،می‌ترسم

که یابد مدّعی رازی که در دل داشتم عمری
#فکری_‌اصفهانی
دیدگاه ها (۱)

طالب وصلیم، ما را با تسلی کار نیستناله گر از پا نشیند، اشک م...

گذشتِ زمان،بر آن‌ها که منتظر می‌مانند ، بسیار کند!بر آن‌ها ک...

نباشم گر در این محفل ،چہ غم ،دیوانہ ای ڪمترخوش آن روزی ز خاط...

دوستان توجه داشته باشند که برای چالش #ashura گذاشتن پست با ه...

بر سر کوی تو عمری به تماشا ماندیمدر کویر دل سودازده تنها مان...

باز هم مرغ دلم بر سر کوی حسین میزند چه چه با یاد بین الحرمین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط