نجوای صبحگاهی
نجوای صبحگاهی
هفدهم آبان
نیست توان با خود بودنم
اگر انکار شوم در تو و
انکار شوی در من
و شانه هایمان
بی پناه
امن عشق
باشد
به گاه خستگی
توآخرین ایستگاه من و
من شبیه تو
آینه که می شویم
تکثیر عشق
اتفاق ساده ای ست
و سفر
سهل می شود
در جاده ی
مه آلود زندگی
پُراز با خود بودنم
اگر
بهشت باشم
با حال خوب تو
و تو دعوت
لحظه های ناب من
به وسعت جهان می شوم
در این صبح
که آغاز من است
تا پایان دیگری
پل می زنم به هر دلی
در مسیر عشق
و انعکاس من
لبخندی تا انتهای راه
برای تو
که مهمان
بهشت کوچک منی
هرکه باشی
نشان حضور خدایی
برای من
خوش آمدی
تا پیوند مان
به قلب عشق
تا آسمانی
که وعده گاه آخر است
هفدهم آبان
نیست توان با خود بودنم
اگر انکار شوم در تو و
انکار شوی در من
و شانه هایمان
بی پناه
امن عشق
باشد
به گاه خستگی
توآخرین ایستگاه من و
من شبیه تو
آینه که می شویم
تکثیر عشق
اتفاق ساده ای ست
و سفر
سهل می شود
در جاده ی
مه آلود زندگی
پُراز با خود بودنم
اگر
بهشت باشم
با حال خوب تو
و تو دعوت
لحظه های ناب من
به وسعت جهان می شوم
در این صبح
که آغاز من است
تا پایان دیگری
پل می زنم به هر دلی
در مسیر عشق
و انعکاس من
لبخندی تا انتهای راه
برای تو
که مهمان
بهشت کوچک منی
هرکه باشی
نشان حضور خدایی
برای من
خوش آمدی
تا پیوند مان
به قلب عشق
تا آسمانی
که وعده گاه آخر است
- ۱.۳k
- ۱۷ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط