من امده ام واییحخ واییح من امدحح امممم
من امده ام واییحخ واییح من امدحح امممم😺🎀
منو این همه خوشبختی محالحححح 😺🎀
امروز اردو داشتیم خب بعد میخواستن مارو ببرن کتابخونه 😺
بعد منو با لات های کلاسمون و حالا چهار تا از دوستام چون به دلایلی:
رضایت نامه نیاورد..
اثر انگشت نداشت
امضا نداشت
اصلا پر نکرده بود 🤡
بعدددد خبببب....
تو کلاس موندیم جرعت حقیقت بازی کردیم با تخته بازی کردیم حرف زدیم دورتا دور کلاس نشستیم با هم اهنگ میخوندیم مثلا بازیمون اینجوری بود که ینفر ی بیت اهنگ میخوند بعدی باید با اخرین حرف ی اهنگ دیگه رو بخونه 😺
بعد خانوم مون هم به هیچ جاش نبود کلاسو تبدیل کردیم به کنسرت 😺🎀
بعد نشستیم غیبت کردیم از جنگ گفتیم از ترسامون... 😺🎀
میرقصیدیم وسط کلاس...
اصلا یوضعی 😺🗿
بعد امروز ی گله چهارمی ریخته بودن سرمون هرچی دلشون خواست بهمون گفتن 😺
ماهم حرفاشونو یه راست ترین نقطه چپمون گرفتیم و میخندیدیم و میرقصیدیم 😺🗿
بعد از این کارامون خیلی کونشون سوخته بود گفتم یکم دخالت کنم 🤡
اخه زنگ پیشش بزو جلو چندتا از بچه هامونو گرفته بودیم که نرن اون چهارمی هارو شتک کنن 😺
بزرگشون اومد بهمون گفت این روانین .
بعد اومدم گفتم به تو رفتیم 😺
کونش بد تر سوخت 😺
بعد گفت کشا عقل سالمی داشتین...
اومدم گفتم اخیییییییییی حسودیت میشه ههههههه؟؟؟؟
الهیییی بمیزمنممممم بیچازهههههه
خودش که عقل ندارهههههه میاد به ما میگههه الهییییی😺💔
بوی سوختن کونشون کل مدرسه رو پر کرد 🤡
بعد همه خندیدیم به روشون رفتیم سر صف 🤡
بعد زنگ بعدش با دوستم نشسته بودیم برای امتحان مطالعات میخوندیم دوستم کتاب دستش بود..
بعد اونا گله ای اومدن قلدرشون اومد کلشو کرد تو کتاب دوستم 🤡
بهش گفتم نمیریییی کورعلی اگه نمیبینی بیا تو کتاب 🤡
هیچی بیشتر کونش سوخیت 🤡
من اگه میدونستم کون سوزوندن و کمی قلدر بودن انقد حال میده از کلاس اول قلدر میبودم 🤡
الان بخاطر کار هایی که دارم میکنم لات و قلدر های کلاسمون باهام دوست شد__🤡🎀
اصلا خیلی کیفففف میده هههه🎀🤡
(برای دونستن داستان های بعدی لطفا حمایت کونید🎀🤡)
منو این همه خوشبختی محالحححح 😺🎀
امروز اردو داشتیم خب بعد میخواستن مارو ببرن کتابخونه 😺
بعد منو با لات های کلاسمون و حالا چهار تا از دوستام چون به دلایلی:
رضایت نامه نیاورد..
اثر انگشت نداشت
امضا نداشت
اصلا پر نکرده بود 🤡
بعدددد خبببب....
تو کلاس موندیم جرعت حقیقت بازی کردیم با تخته بازی کردیم حرف زدیم دورتا دور کلاس نشستیم با هم اهنگ میخوندیم مثلا بازیمون اینجوری بود که ینفر ی بیت اهنگ میخوند بعدی باید با اخرین حرف ی اهنگ دیگه رو بخونه 😺
بعد خانوم مون هم به هیچ جاش نبود کلاسو تبدیل کردیم به کنسرت 😺🎀
بعد نشستیم غیبت کردیم از جنگ گفتیم از ترسامون... 😺🎀
میرقصیدیم وسط کلاس...
اصلا یوضعی 😺🗿
بعد امروز ی گله چهارمی ریخته بودن سرمون هرچی دلشون خواست بهمون گفتن 😺
ماهم حرفاشونو یه راست ترین نقطه چپمون گرفتیم و میخندیدیم و میرقصیدیم 😺🗿
بعد از این کارامون خیلی کونشون سوخته بود گفتم یکم دخالت کنم 🤡
اخه زنگ پیشش بزو جلو چندتا از بچه هامونو گرفته بودیم که نرن اون چهارمی هارو شتک کنن 😺
بزرگشون اومد بهمون گفت این روانین .
بعد اومدم گفتم به تو رفتیم 😺
کونش بد تر سوخت 😺
بعد گفت کشا عقل سالمی داشتین...
اومدم گفتم اخیییییییییی حسودیت میشه ههههههه؟؟؟؟
الهیییی بمیزمنممممم بیچازهههههه
خودش که عقل ندارهههههه میاد به ما میگههه الهییییی😺💔
بوی سوختن کونشون کل مدرسه رو پر کرد 🤡
بعد همه خندیدیم به روشون رفتیم سر صف 🤡
بعد زنگ بعدش با دوستم نشسته بودیم برای امتحان مطالعات میخوندیم دوستم کتاب دستش بود..
بعد اونا گله ای اومدن قلدرشون اومد کلشو کرد تو کتاب دوستم 🤡
بهش گفتم نمیریییی کورعلی اگه نمیبینی بیا تو کتاب 🤡
هیچی بیشتر کونش سوخیت 🤡
من اگه میدونستم کون سوزوندن و کمی قلدر بودن انقد حال میده از کلاس اول قلدر میبودم 🤡
الان بخاطر کار هایی که دارم میکنم لات و قلدر های کلاسمون باهام دوست شد__🤡🎀
اصلا خیلی کیفففف میده هههه🎀🤡
(برای دونستن داستان های بعدی لطفا حمایت کونید🎀🤡)
- ۱.۶k
- ۰۱ آذر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط