صبح، چون خونی تازه در رگ های زمین دویده است و من سرشارم ا

صبح، چون خونی تازه در رگ های زمین دویده است و من سرشارم از این طراوت. هوای رقیق سحرگاه در سرم پیچیده است. خدایا! در این صبح لبریز، مرا با اشراقی از نور بیامیز و چشم هایم را از خواب غلیظ فراموشی رها کن تا با دیده جان، نشانه هایت را بنگرم.
دیدگاه ها (۱)

.‍🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْ...

سناریو: ماه سرخ

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑧هزاران رویا کشته می‌شوند تا بفه...

پوستر جدیددددددددد

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❸'به همین داغ بسوزی که مرا سوخته‌ای'#صائب_تبریزی✮...

صبح، چون خونی تازه در رگ های زمین دویده است و من سرشارم از ا...

💟 firoozhe💟 صبــحچون خونی تازه در رگهای زمین دویده است و من ...

خدایا! در این لحظات سرشار که همه چیز بوی شکفتن گرفته است، مو...

نهادم سر به روی شانه ی ابرشبی در آسمانی بی ستارهبه تنهایی خو...

خدا را دیده ای آیا ؟تو آیا دیده ای وقتی شبی تاریکمیان بودن و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط