{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P⁸

P⁸


چراغ‌ها هنوز خاموش بودند.

صدای نفس‌های سه دختر در راهرو می‌پیچید.

یورا با صدای لرزان گفت: «چه‌یون؟ خودتی؟»

جوابی نیامد.

ناگهان چراغ‌ها روشن شدند.

روی زمین، یک پاکت سفید افتاده بود.

سوآه آن را برداشت.

داخلش فقط یک عکس بود؛ عکس چهار دختر در همان ساختمان، چهار سال قبل.

پشت عکس نوشته شده بود:

«چه‌یون تنها کسی نبود که آن شب گم شد.»

هاری با دیدن جمله، دستش را روی دهانش گذاشت.

سوآه پرسید: «هاری... تو چیزی می‌دونی؟»

هاری با اشک گفت: «یه دختر دیگه هم اون شب با ما بود.»

یورا شوکه شد.

«چی؟!»

هاری سرش را پایین انداخت.

«اسمش... جیوو بود.»

ناگهان صدای درِ ورودی ساختمان آمد.

هر سه دختر به سمت پایین دویدند.

در کاملاً باز بود.

اما کسی آنجا نبود.

فقط روی زمین، یک تکه کاغذ قرار داشت:

«جیوو نمرده.»

سوآه به هاری نگاه کرد.

«پس کجاست؟»

هاری آرام جواب داد:

«نمی‌دونم...»

و درست همان لحظه، گوشی سوآه روشن شد.

یک پیام جدید:

«اگر می‌خواهید چه‌یون را پیدا کنید، اول مین‌سو را پیدا کنید.»





ادامه در پارت ۹...
دیدگاه ها (۰)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط