گوشِ جان بسپار…
گوشِ جان بسپار…
هنوز هم صدای زنگِ آن کاروانِ نور
از پسِ قرنها به گوش میرسد
هر بار که دلم از
زمین و زمانه میگیرد،
غریب میشوم،
این صدا رساتر میشود؛
گویی ارباب،
تکتکِ دلتنگیهایِ ما را
به اسم میخواند
تا در حریمِ امنِ
کشتیِ نجاتش پهلو بگیریم.. 🥺😭
هنوز هم صدای زنگِ آن کاروانِ نور
از پسِ قرنها به گوش میرسد
هر بار که دلم از
زمین و زمانه میگیرد،
غریب میشوم،
این صدا رساتر میشود؛
گویی ارباب،
تکتکِ دلتنگیهایِ ما را
به اسم میخواند
تا در حریمِ امنِ
کشتیِ نجاتش پهلو بگیریم.. 🥺😭
- ۵۱
- ۰۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط