می رسد آنکه به دستش گره ها وا شدنی است

می رسد آنکه به دستش گره ها وا شدنی است
آنکه با آمدنش نـور هویـدا شدنی است

غم مخور ای دل سرگشته سحر نزدیک است
شب ظلمــانی این بادیه فردا شدنی است

علت دوری از یــار گنـاه است گنـاه
ورنه پابوسی آن ساکن صحـرا شدنی است

این همه اشک که جاری شده ، با آمدنش
رودهایی است که تبدیل به دریا شدنی است

هیچ امّــید نداریم به تدبیر کسی غیر از او
عشق در دولت مهدی است که معنا شدنی است

مادرش درس به ما داد که تنهــا و غریب
پشت در ، بین گذر ، یاری مولا شدنی است

منتقم می رسد و با غضب حیــدری اش
انتقام گل نشکفته ی زهرا شدنی است

بر سر تربت مـــادر عَلَمی خواهد زد
قبر پنهان شده ی فاطمه پیدا شدنی است
دیدگاه ها (۱)

به رسم ادب و انتظار آقای خوبی ها .... این روزها که یاس علی ...

دفاع از نظام و رهبری تو را دزد میکند........... از خوب که د...

تمام جمعه ها نامت روبردم. نشستم اشک چشمام رو شمردم آقا جون...

خوب یاد گرفته ایم ورانداز کردن همدیگر را یک خط کش این دستمان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط