ای صمیمی ای دوست

‌ ای صمیمی، ای دوست
گاه و بیگاه لب پنجره خاطره ام می آیی
دیدنت... حتی از دور
آب بر آتش دل می پاشد
آنقدر تشنه دیدار تو ام
که به یک جرعه نگاه تو قناعت دارم
دل من لک زده است
گرمی دست تو را محتاجم
و دل من... به نگاهی از دور
طفلکی می سازد
ای قدیمی، ای خوب
تو مرا یاد کنی یا نکنی، من به یادت هستم
من، صمیمانه به یادت هستم
آرزویم همه سر سبزی توست
دایم از خنده لبانت لبریز
دامنت پرگل باد.
#مرتضے_عزیز_ڪیوان_هاشمی
دیدگاه ها (۱۲)

آهکه چقدر بد است،به این خوبیتمام کردنِ کسی کهقرار بودههنوزها...

سرکوچه ب ایواں چـشـم مـےدوخت.غـریبانـه ب باران چشـم مـےدوخـت...

زندگی...درد قشنگیست که بر باور ما می باردو سر انجام ظریفی اس...

‌ چقدرعبورثانیه ها سخت میشهوقتی دلی برای دلی تنگ میشه.آرام ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط