{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شنیدم مصرعی شیوا که شیرین بود مضمونش

شنیدم مصرعی شیوا که شیرین بود مضمونش
منم مجنون آن لیلا که صد لیلاست مجنونش

به خود گفتم تو هم مجنون یک لیلای زیبایی
که جان داروی عمر توست در لبهای میگونش

برآر از سینه جان شعر شور انگیز دلخواهی
مگر آن ماه را سازی بدین افسانه افسونش

ز عشق آغاز کن تا نقش گردون را بگردانی
که تنها عشق سازد نقش گردون را دگرگونش

به مهر آویز و جان را روشنایی ده ، که این آیین
همه شادی ست فرمانش ، همه یاری ست قانونش

غم عشق تو را نازم ، چنان در سینه رخت افکند
که غم های دگر را کرد از این خانه بیرونش

غرور حسنش از ره می برد ، ای دل صبوری کن
به خود باز آورد بار دگر شعر فریدونش

#فریدون_مشیری
دیدگاه ها (۳)

ﻋﺎﻟﻴﺠﻨﺎﺏ ﺷﻌﺮﻣﻦﻧﻴﺴﺘﻰ ﺗﺎﺑﺒﻴﻨﻰﭼﻪ ﺷﻮﺭﻯ ﺍﻓﻜﻨﺪﻩ ﺩﺭ ﺩﻝ ﺷﻬﺮ..!!!ﺷﻌﺮﻫ...

وقتی دلت با خداست،بگذار هر کس میخواهد دلت را بشکند...وقتی تو...

صبح آمد دفتراین زندگی رابازکن,زیستن راباسلام تازه ای آغازکن,...

تاری بزن با سازه دل آتش بزن بر راز دلوانگه همین پیمانه را لب...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿ آگه نه‌ای که بر دلم از غم چه درد خاس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط