بوسه آتش بر گونه رز
"بوسه آتش بر گونه رز"
part 25
تهیونگ با لبخند دستشو نوازش وار رو خزه های مشکی و نرم گرگ میکشه.
- چقدر خوشگل و جذابی!
خون خالص به خاطر اینکه مورد تعریف جفتش قرار گرفته بود با خوشحالی صورت تهیونگ رو لiس میزنه.
تهیونگ میخنده اروم و میره لbaسای جونگکوکو برمیداره از رو زمین.
- بریم یکم بگردیم
خون خالص جلو تر از تهیونگ راه میوفته تا اگه خطری تحدیدش کرد بتونه از گفتش مراقبت کنه.
چند ساعت بعد*
تهیونگ خسته شده بود و برخلافش خون خالص بازیگوش شده بود و همش اینور و اونور میپرید و میدویید.
تهیونگ همونجا رو زمین میشینه و به جفتش نگاه میکنه که داشت پروانه ای رو دنبال میکرد و سعی داشت با دستاش بگیرتش. لبخندی بهش میزنه...میدونست که اون فقط جلوی خودش اینجوریه و قطعا اگه کسی دیگه ای هم اینجا بود با غرور و با ابهت رفتار میکرد!
- جونگکوک..من خسته شدم..
گرگ متوقف میشه و به تهیونگ نگاه میکنه. بدوبدو میاد سمت تهیونک و گrدنشو لiس میزنه.
تهیونگ که خوشش میومد و یکمی هم قلقلکش میومد میخنده اروم.
گرگ از تهیونگ دور و تبدیل به حالت انسان میشه.
تهیونگ چشاشو سریع میبنده. جونگکوک درحالی که با baدن برhنش سمت تهیونگ میومد میخنده اروم.
- ته..لbaسامو اوردی با خودت؟
تهیونگ با همون چشای بسته لbaسای جونگکوک رو سمتش میگیره.
جونگکوک میگیرتشون و لbsس هاش رو میپوشه:
- خیله خب. میتونی چشاتو باز کنی..هر چند نمیدونم چرا بسته بودیش
تهیونگ چشاشو باز میکنه و بلند میشه:
- چون Loخت بودی.
- فراموش کردی من جفتتم؟ در ضمن تو که همه جامو دیدی!
چیزی نمیگه و ترجیح میده سکوت کنه تا بیشتر از این خجالت زده نشه.
سمت ماشین میرن بعد از نیم ساعت که هردو در سکوت به صدای جنگل گوش میدادن به ماشین میرسن و سوارش میشن.
جونگکوک ماشین رو روشن میکنه و حرکت میکنه.
جونگکوک سکوت رو میشکنه:
- از گرگم خوشت اومد؟
تهیونگ با یاد اوریش لبخندی میزنه:
- اوهوم...خیلی گوگولیه..بر خلاف الانت بازیگوشه!
- اون همیشه ارومی..تورو دید اینجوری بازیگوش شد!
تهیونگ نگاهشو از پنجره به بیرون میده:
- گفته بودم که تغییرت میدم!
- خوب تغییرم دادی..درواقع اولین نفری بودی که تغییرم دادی.
- هوم...خوشحالم که اولین نفرم
- میریم یه چیزی بخوریم بعد میریم خونه پدرم
تهیونگ سرش رو به تایید تکون میده. اون روی شیطون بودنش فعال شده بود و هنوز هم دلش میخواست چیزی رو گاز بگیره. رایحش رو قطع میکنه تا ضایع نباشه و دستش رو میاره بالا ناخن هاش رو میجوه.
جونگکوک به تهیونگ نیم نگاهی میندازه که دید دوباره داره ناخنشو میجوه. اخمی میکنه و دست تهیونگ رو میگیره و میاره پایین.
- چرا باز داری ناخنتو میجوی؟
- ه..هیچی
- مشکلی هست؟
- نه..هیچی نیست
جونگکوک نمیخواست اذیتش کنه پس چیزی نمیگه.
تهیونگ نگاهش رو دوباره به پنجره میده. گرمش شده بود و رایحش رو که جلوش رو گرفته بود، خود به خود پخش میشه. رایحه رز غلیظی که همراهش بوی رات هم قاطیش بود!
جونگکوک: @dian.kookv
part 25
تهیونگ با لبخند دستشو نوازش وار رو خزه های مشکی و نرم گرگ میکشه.
- چقدر خوشگل و جذابی!
خون خالص به خاطر اینکه مورد تعریف جفتش قرار گرفته بود با خوشحالی صورت تهیونگ رو لiس میزنه.
تهیونگ میخنده اروم و میره لbaسای جونگکوکو برمیداره از رو زمین.
- بریم یکم بگردیم
خون خالص جلو تر از تهیونگ راه میوفته تا اگه خطری تحدیدش کرد بتونه از گفتش مراقبت کنه.
چند ساعت بعد*
تهیونگ خسته شده بود و برخلافش خون خالص بازیگوش شده بود و همش اینور و اونور میپرید و میدویید.
تهیونگ همونجا رو زمین میشینه و به جفتش نگاه میکنه که داشت پروانه ای رو دنبال میکرد و سعی داشت با دستاش بگیرتش. لبخندی بهش میزنه...میدونست که اون فقط جلوی خودش اینجوریه و قطعا اگه کسی دیگه ای هم اینجا بود با غرور و با ابهت رفتار میکرد!
- جونگکوک..من خسته شدم..
گرگ متوقف میشه و به تهیونگ نگاه میکنه. بدوبدو میاد سمت تهیونک و گrدنشو لiس میزنه.
تهیونگ که خوشش میومد و یکمی هم قلقلکش میومد میخنده اروم.
گرگ از تهیونگ دور و تبدیل به حالت انسان میشه.
تهیونگ چشاشو سریع میبنده. جونگکوک درحالی که با baدن برhنش سمت تهیونگ میومد میخنده اروم.
- ته..لbaسامو اوردی با خودت؟
تهیونگ با همون چشای بسته لbaسای جونگکوک رو سمتش میگیره.
جونگکوک میگیرتشون و لbsس هاش رو میپوشه:
- خیله خب. میتونی چشاتو باز کنی..هر چند نمیدونم چرا بسته بودیش
تهیونگ چشاشو باز میکنه و بلند میشه:
- چون Loخت بودی.
- فراموش کردی من جفتتم؟ در ضمن تو که همه جامو دیدی!
چیزی نمیگه و ترجیح میده سکوت کنه تا بیشتر از این خجالت زده نشه.
سمت ماشین میرن بعد از نیم ساعت که هردو در سکوت به صدای جنگل گوش میدادن به ماشین میرسن و سوارش میشن.
جونگکوک ماشین رو روشن میکنه و حرکت میکنه.
جونگکوک سکوت رو میشکنه:
- از گرگم خوشت اومد؟
تهیونگ با یاد اوریش لبخندی میزنه:
- اوهوم...خیلی گوگولیه..بر خلاف الانت بازیگوشه!
- اون همیشه ارومی..تورو دید اینجوری بازیگوش شد!
تهیونگ نگاهشو از پنجره به بیرون میده:
- گفته بودم که تغییرت میدم!
- خوب تغییرم دادی..درواقع اولین نفری بودی که تغییرم دادی.
- هوم...خوشحالم که اولین نفرم
- میریم یه چیزی بخوریم بعد میریم خونه پدرم
تهیونگ سرش رو به تایید تکون میده. اون روی شیطون بودنش فعال شده بود و هنوز هم دلش میخواست چیزی رو گاز بگیره. رایحش رو قطع میکنه تا ضایع نباشه و دستش رو میاره بالا ناخن هاش رو میجوه.
جونگکوک به تهیونگ نیم نگاهی میندازه که دید دوباره داره ناخنشو میجوه. اخمی میکنه و دست تهیونگ رو میگیره و میاره پایین.
- چرا باز داری ناخنتو میجوی؟
- ه..هیچی
- مشکلی هست؟
- نه..هیچی نیست
جونگکوک نمیخواست اذیتش کنه پس چیزی نمیگه.
تهیونگ نگاهش رو دوباره به پنجره میده. گرمش شده بود و رایحش رو که جلوش رو گرفته بود، خود به خود پخش میشه. رایحه رز غلیظی که همراهش بوی رات هم قاطیش بود!
جونگکوک: @dian.kookv
- ۱۴.۹k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط