داستان:
پارت 62
ایزوکو با تمام قدرت درحال دویدن بود.
زمانی که فقط برای لحظه ای حواس قهرمانی که نگهبان او بود پرت شد. از تله ای که گرفتارش شده بود فرار کرد. و قدرت و سرعتی که ایزوکو داشت آن قهرمان خیلی زود در افق پشت سر ایزوکو ناپدید شد.
کم کم داشت مکان درگیری رو میدی.
ایزوکو میدونست چرا اون رو از نبرد دور کرده بودند. کاملا معلوم بود. رویارویی ایزوکو با وان فور ال برار با مرگ بود.
ذهن ایزوکو تحت فرمان آن ها بود حتی اگر میتوانست مثل یک انسان عادی زندگی کند باز هم او یک جسد بود که با دست کاری کردن مغزش او را دوباره به زندگی موقت برگردانده بودن. زندگی که تحت فرمان وان فور ال بود. ذهن ایزوکو مانند رادیو ماکیا غول بزرگ زیر دست شیگاراکی بود. کافی بود فرمانی از او بگیرد. حتی اگر آن دستور مرگ خودش باشد. ایزوکو کاملا بی دفاع خواهد بود.
همان لحظه که رسید با تمام قدرتش به سمت جسم شیگاراکی پردید و کوسه خود را فعال کرد. تنها چیزی که در ذهنش در رفت و آمد بود. نجات کاتسوکی بود که در دست شیگاراکی بود.
کوسه اختلال کوسه باعث شد برای چند لحظه قدرت شیگاراکی قفل بشه و کاتسوکی رو رها کنه. ایزوکو تا این صحنه را دید با پا ضربه قوی ای به کاتسوکی زد و آن را به طرف اندور قهرمان شماره یک پرتاب کرد. تا او را از ال فور وان دور کند و در ذهن خود از کاتسوکی معذرت خواست. و حالا با کوسه سخت کردن. اتم های هوا را به هم نزدیک کرد تا جایی که حالا روبه روی شیگاراکی روی هوا ایستاده است. ترس تمام وجودش را فرا گرفته و بدنش میلرزد. ایزوکو همین الان هم میدانست مرگش حتمی است.
شیگاراکی با لبخند بزرگی به ایزوکو خیره شد. و شروع به خندیدن کرد. به نظر او چیزی از این خنده دار تره در این دنیا وجود نداشت.
وان فور ال: فکر نمیکردم آنقدر احمق باشی
بدن ایزوکو حالا بیشتر میلرزید. هنوز نباید از کوسه اش استفاده میکرد هنوز زود بود. در یک لحظه که احساس کرد زمان مناسب هست با سرعتی فرا تر از صوت به کنار گوش شیگاراکی رسید. و با خنجری که با دقت رو جزعیاتش کار کرده بود و برای ساخته بودن را با سرعت داخل سینه شیگاراکی فرو کرد و با قدرت خجنری را که داخل سینه فرو کرده بود را به سمت بالا کشید و سینه شیگاراکی را تا گردن شکافت . اما زیاد طول نکشید با کوسه وان فور ال به سیخ کشیده شد. و یک تکه از انگشت هایی که به شکل شمشیری تیز و قرمز دراز شده بودند داخل کتف ایزوکو فرو رفته بودند دیگری در وسط قفسه سینه. دیگری در رون پا و دوتای دیگر در دست و شکمش بود. در همان حالت که به سیخ کشیده شده بود. در هوا همراه با شیگاراکی معلق بود. و خون بالا میآورد. شکافی که در قفسه سینه شیگاراکی ایجاد کرده بود درحال ترمیم بود ولی از چهره اش معلوم بود درد دارد.
ایزوکو با تمام قدرت درحال دویدن بود.
زمانی که فقط برای لحظه ای حواس قهرمانی که نگهبان او بود پرت شد. از تله ای که گرفتارش شده بود فرار کرد. و قدرت و سرعتی که ایزوکو داشت آن قهرمان خیلی زود در افق پشت سر ایزوکو ناپدید شد.
کم کم داشت مکان درگیری رو میدی.
ایزوکو میدونست چرا اون رو از نبرد دور کرده بودند. کاملا معلوم بود. رویارویی ایزوکو با وان فور ال برار با مرگ بود.
ذهن ایزوکو تحت فرمان آن ها بود حتی اگر میتوانست مثل یک انسان عادی زندگی کند باز هم او یک جسد بود که با دست کاری کردن مغزش او را دوباره به زندگی موقت برگردانده بودن. زندگی که تحت فرمان وان فور ال بود. ذهن ایزوکو مانند رادیو ماکیا غول بزرگ زیر دست شیگاراکی بود. کافی بود فرمانی از او بگیرد. حتی اگر آن دستور مرگ خودش باشد. ایزوکو کاملا بی دفاع خواهد بود.
همان لحظه که رسید با تمام قدرتش به سمت جسم شیگاراکی پردید و کوسه خود را فعال کرد. تنها چیزی که در ذهنش در رفت و آمد بود. نجات کاتسوکی بود که در دست شیگاراکی بود.
کوسه اختلال کوسه باعث شد برای چند لحظه قدرت شیگاراکی قفل بشه و کاتسوکی رو رها کنه. ایزوکو تا این صحنه را دید با پا ضربه قوی ای به کاتسوکی زد و آن را به طرف اندور قهرمان شماره یک پرتاب کرد. تا او را از ال فور وان دور کند و در ذهن خود از کاتسوکی معذرت خواست. و حالا با کوسه سخت کردن. اتم های هوا را به هم نزدیک کرد تا جایی که حالا روبه روی شیگاراکی روی هوا ایستاده است. ترس تمام وجودش را فرا گرفته و بدنش میلرزد. ایزوکو همین الان هم میدانست مرگش حتمی است.
شیگاراکی با لبخند بزرگی به ایزوکو خیره شد. و شروع به خندیدن کرد. به نظر او چیزی از این خنده دار تره در این دنیا وجود نداشت.
وان فور ال: فکر نمیکردم آنقدر احمق باشی
بدن ایزوکو حالا بیشتر میلرزید. هنوز نباید از کوسه اش استفاده میکرد هنوز زود بود. در یک لحظه که احساس کرد زمان مناسب هست با سرعتی فرا تر از صوت به کنار گوش شیگاراکی رسید. و با خنجری که با دقت رو جزعیاتش کار کرده بود و برای ساخته بودن را با سرعت داخل سینه شیگاراکی فرو کرد و با قدرت خجنری را که داخل سینه فرو کرده بود را به سمت بالا کشید و سینه شیگاراکی را تا گردن شکافت . اما زیاد طول نکشید با کوسه وان فور ال به سیخ کشیده شد. و یک تکه از انگشت هایی که به شکل شمشیری تیز و قرمز دراز شده بودند داخل کتف ایزوکو فرو رفته بودند دیگری در وسط قفسه سینه. دیگری در رون پا و دوتای دیگر در دست و شکمش بود. در همان حالت که به سیخ کشیده شده بود. در هوا همراه با شیگاراکی معلق بود. و خون بالا میآورد. شکافی که در قفسه سینه شیگاراکی ایجاد کرده بود درحال ترمیم بود ولی از چهره اش معلوم بود درد دارد.
- ۱.۳k
- ۰۷ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط