آمدی اما شراب چشم تو مستی نداشت
آمدی اما شراب چشم تو مستی نداشت
آن نفسهای کلامت رنگ بی رنگی نداشت
آمدی دل در تکاپوی غزال پرشتاب
گشت راهی دلت اما دریغ صیدی نداشت
آمدی اما نگاهم در سراب مهر تو
جامهای پر زسرمستی و بدمستی نداشت
کودکی بودم در آن دستان گرمت چون پدر
در نفسهای زلالم شوق آغوشی نداشت
بخت را در اوج پرواز تویی همچون عقاب
جستجو میکردم و اما پرت نرمی نداشت
آن نفسهای کلامت رنگ بی رنگی نداشت
آمدی دل در تکاپوی غزال پرشتاب
گشت راهی دلت اما دریغ صیدی نداشت
آمدی اما نگاهم در سراب مهر تو
جامهای پر زسرمستی و بدمستی نداشت
کودکی بودم در آن دستان گرمت چون پدر
در نفسهای زلالم شوق آغوشی نداشت
بخت را در اوج پرواز تویی همچون عقاب
جستجو میکردم و اما پرت نرمی نداشت
- ۴۶۰
- ۲۶ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط