{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بالاخره لازمست گاهی از خود بیرون آمده و

بالاخره لازمست گاهی از خود بیرون آمده و
از فاصله ای دورتر به خودت بنگری و از خود بپرسی که
سالها سپری شد تا آن شوم که اکنون هستم آیا ارزشش را داشت؟

سپس کم کم یاد میگیری
که حتی نور خورشید هم میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری
باید باغ خودت را پرورش دهی به جای اینکه
منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.

یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی
که محکم باشی پای هر خداحافظی
و یاد می گیری که خیلی می ارزی

زیرا گاهی پروانه ها هم به اشتباه عاشق میشوند
و به جای شمع ، گرد چراغهای بی احساس خیابان می میرند
دیدگاه ها (۴)

گاه می رویم تا برسیم.کجایش را نمیدانیم.فقط میرویم تا برسیم ...

الهيدردهايي هست كه نمي توان گفتو گفتني هايي هست كه هيچ قلبي ...

:-)

ﯾﻪ ﺳﻮﺍﻝ ﺑﺪﺟﻮﺭ ﺫﻫﻨﻢ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﮐﺮﺩﻩ .. ﮔﺮﻭﻧﯽ ﺷﺪﻩ ﻗﺒﻮﻝ .. ﺷﯿﺮ ﺣﺠﻤﺸﻮ...

امدم خانه سر راه  پسرخاله را دیدم و دعوا و کتک کاری حاضر نبو...

داستان کوتاه: گیرنده ندارد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط