{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه كه بوديم

بچه كه بوديم
وقتى مادر حالش خوب بود و خنده مى كرد و شاد بود
يعنى اوضاع خانه روبراهه
و ما هم كلى ذق مى كرديم
براى آب بازى كردن تو حوض آبى
تو گرماى تابستان عجيب ميچسبيد ،
صداى خنده مان كل حياط و كوچه را پر مى كرد
روزاى خوب ما و خنده هاى واقعى مان
همون روزا بود
افسوس🌹
دیدگاه ها (۱)

تابستان‌های قدیم، بوی زندگی می‌داد…خانه‌های حیاط‌دار، دیواره...

«جاده»...«راه رفتن»...شاید یکی از بهترین تسکین‌های آدم همین ...

لانایی خوشکلمخواهری قشنگمخاکتوسر ویسگون که خراب بود نتونستم ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p67«بوی خوبی می‌ده...»همون لحظه لعنتی به ...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۱۴دامیان: آنیا، نگرا...

part 4تا شب کلی دور زدیم و اهنگ پلی کردیم...رفتیم کافه و کلی...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.53(روایت از زبان جونگ‌ک...

پارت: 22 (بخش3) **زاویه دید: زین**نگاهش اومد بالا و تو تاریک...

پارت بیست‌وسوم: طنینِ ابدی 💍 (پایان)[ظهر — گوشه‌ی آرام گالری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط