{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بعدِ من ناگه به یکسو می روند

بعدِ من ناگه به یکسو می روند
پرده های تیره ی دنیای من..
دستهای ناشناسی میخزند..
روی کاغذها و دفترهای من..
در اتاق کوچکم پا مینهد
بعدِ من، با یاده من،
بیگانه ای..
در بَرِ ایینه میماند بجای
رد دستی،
تار مویی
شانه ای..
بعد ها نام مرا باران و باد
نرم میشویند
از رخسار سنگ
گور من گمنام میماند بجای..
فارغ از افسانه های نام و ننگ..
گور من گمنام میماند بجای..
فارغ از افسانه های نام و ننگ...
دیدگاه ها (۸)

بعد ها نام مرا باران و باد نرم می شویند از رخسار سنگ گور م...

مرگ من روزى فرا خواهد رسيد..روزى از اين تلخ و شيرين روزهاروز...

بعدها نام مرا باران و بادنرم می شویند از رخسار سنگگور من گمن...

nبعد از آن نام مرا باران وباد... ترم.میشویند از رخسار خاک......

@thewizardمرگ من روزی فرا خواهد رسیددر بهاری روشن از امواج ن...

بعدها مرگ من روزی فرا خواهد رسیددر بهاری روشن از امواج نور ...

مرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن از امواج نور در زمس...

"فروغ فرخزاد" مرگ منمرگ من روزی فرا خواهد رسی...

مرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن از امواج نور در ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط