{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بعدِ من ناگه به یکسو می روند

بعدِ من ناگه به یکسو می روند
پرده های تیره ی دنیای من..
دستهای ناشناسی میخزند..
روی کاغذها و دفترهای من..
در اتاق کوچکم پا مینهد
بعدِ من، با یاده من،
بیگانه ای..
در بَرِ ایینه میماند بجای
رد دستی،
تار مویی
شانه ای..
بعد ها نام مرا باران و باد
نرم میشویند
از رخسار سنگ
گور من گمنام میماند بجای..
فارغ از افسانه های نام و ننگ..
گور من گمنام میماند بجای..
فارغ از افسانه های نام و ننگ...
دیدگاه ها (۸)

دلم تنگ ست برای کسی که نه میشود او را خواست،و نه میشود او را...

زندگی من با همه تلخی ها و شیرینی هایش…..برایم لذت بخش است!چو...

چه کسی ﮔﻔﺘﻪ ﺯﻣﺎﻥ ﻃﻼﺳﺖ؟ﻣﻦ ﻣﺰﻩ ﻣﺰﻩ ﺍﺵ ﮐﺮﺩﻡ ...ﺯﻣﺎﻥ ﻋﯿﻦ ﺍلكل اس...

به کدامین گناه، ساحل مرا می رانَد..؟!..آنگاه که در میان ماسه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط