موضوع:ما دانشجو بازیگری یکی از مدرسههای خوب کره هستیم و
موضوع:ما دانشجو بازیگری یکی از مدرسههای خوب کره هستیم و چانگبین که آیدله یه روز با ما برخورد میکنه بعد دفترچه ما که توش درمورد سناریوهایی که با چانگبین میساختیم رو نوشتیم یا نقاشی کشیدیم بعد چانگبین میاد اون رو به ما پس بده و اعتراف میکنه اون رو خونده و بعد رابطه
Part:1
زنگ آزاد بود دفترچه همیشگیت رو بر دست گرفتی و صفحهای رو باز کردی با لبخند بزرگی که کل پهنای صورتت رو در بر گرفته بودشروع به نوشتن کردی.
گذاشتن کلمات کنار هم بهترین حسی بود که میتونستی تجربه کنی،با نوشتن هر کلمه روی برگه تصویری از اون هم داخل ذهنت ایجاد میشد،درسته هروقت قلم(همون خودکار در نظر بگیرین من میخوام اغراق کنم مشکلیه؟👺)بر دست میگرفتی و شروع به نوشتن میکردی انگار پات رو به دنیاییه خیالیی میذاشتی که همه چیز باب میل تو پیش میره.
اتمام نوشتنت مساوی شد با رفتنت به خونه،دفترچه رو داخل کوله کوچیکی که همراه داشتی گذاشتی و به سمت خونه حرکت کردی.
کلید رو وارد در کردی و پیچوندی،وارد خونه شدی و فوراً چراغها رو روشن کردی و به سمت آشپزخونه حرکت کردی تا چیزی آماده کنی و بخوری،در کابینت رو باز کردی و بسته نودلی که داخل کابینت بود رو برداشتی و شروع به پختنش کردی...۰
الان دیگه میشد گفت کاملاً حاضر شده،نودل رو بردست گرفتی و روبروی تلوزیون نشستی و سریال موردعلاقت رو پلی کردی تا همراه با خوردن نودلت ببینی.
وقتی نودلت تموم شد ساعت نزدیکای 11 شب بود ظرف نودل رو روی میز جلوی مبل قرار دادی و به ادامه فیلم پرداختی،بعد از حدود 1 ساعت سریال تموم شد،ظرف نودل رو انداختی اونور و تلويزيون رو خاموش کردی و رفتی توی اتاق روی تخت دراز کشیدی و گوشیت رو بردست گرفتی و شروع به تماشای عکاسای چانگبین کردی
+آه این پسر مثل یه فرشتهاس😭
مدتی رو به تماشای عکساش اختصاص دادی و وسطای تماشای عکساش طوری که حتی خودت هم متوجه نشدی به خواب رفتی درسته تماشای اون پسر قبل خواب شده بود عادتت.
ادامه داره...
پارت بعدی
35 تا لایک
۵ تا شیر(بازنشر)
از پارت بعدی بخوام اسپیولم کنم باید بگم که بینی رو میبینه🤭🎀
Part:1
زنگ آزاد بود دفترچه همیشگیت رو بر دست گرفتی و صفحهای رو باز کردی با لبخند بزرگی که کل پهنای صورتت رو در بر گرفته بودشروع به نوشتن کردی.
گذاشتن کلمات کنار هم بهترین حسی بود که میتونستی تجربه کنی،با نوشتن هر کلمه روی برگه تصویری از اون هم داخل ذهنت ایجاد میشد،درسته هروقت قلم(همون خودکار در نظر بگیرین من میخوام اغراق کنم مشکلیه؟👺)بر دست میگرفتی و شروع به نوشتن میکردی انگار پات رو به دنیاییه خیالیی میذاشتی که همه چیز باب میل تو پیش میره.
اتمام نوشتنت مساوی شد با رفتنت به خونه،دفترچه رو داخل کوله کوچیکی که همراه داشتی گذاشتی و به سمت خونه حرکت کردی.
کلید رو وارد در کردی و پیچوندی،وارد خونه شدی و فوراً چراغها رو روشن کردی و به سمت آشپزخونه حرکت کردی تا چیزی آماده کنی و بخوری،در کابینت رو باز کردی و بسته نودلی که داخل کابینت بود رو برداشتی و شروع به پختنش کردی...۰
الان دیگه میشد گفت کاملاً حاضر شده،نودل رو بردست گرفتی و روبروی تلوزیون نشستی و سریال موردعلاقت رو پلی کردی تا همراه با خوردن نودلت ببینی.
وقتی نودلت تموم شد ساعت نزدیکای 11 شب بود ظرف نودل رو روی میز جلوی مبل قرار دادی و به ادامه فیلم پرداختی،بعد از حدود 1 ساعت سریال تموم شد،ظرف نودل رو انداختی اونور و تلويزيون رو خاموش کردی و رفتی توی اتاق روی تخت دراز کشیدی و گوشیت رو بردست گرفتی و شروع به تماشای عکاسای چانگبین کردی
+آه این پسر مثل یه فرشتهاس😭
مدتی رو به تماشای عکساش اختصاص دادی و وسطای تماشای عکساش طوری که حتی خودت هم متوجه نشدی به خواب رفتی درسته تماشای اون پسر قبل خواب شده بود عادتت.
ادامه داره...
پارت بعدی
35 تا لایک
۵ تا شیر(بازنشر)
از پارت بعدی بخوام اسپیولم کنم باید بگم که بینی رو میبینه🤭🎀
- ۸۰۱
- ۲۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط