من مرده آغوشم آغوش نمی خواهی

من مرده آغوشم آغوش نمی خواهی
دلبسته این نوشم این نوش نمی خواهی

از عشق تو می لرزم در صخره بی تابی
تن پوش تو می خواهم تن پوش نمی خواهی

لب مست و خیالی شد تا روی لبت دیدم
مدهوش لب مستم مدهوش نمی خواهی

در جوش و خروشم من سیلی خور سیل عشق
سیلی خور خاموشم خاموش نمی خواهی

از موج فراق تو قلبم به تپش افتاد
هی هی زنم و فریاد چاووش نمی خواهی

با چای محبت ها فنجان دلم پر کن
من منتظر چای ام بهنوش نمی خواهی

فکر من و یاد تو پیوند خدایی داشت
دلتنگم و مهجورم همدوش نمی خواهی
دیدگاه ها (۳)

قسم به عمق نگاهت، که دوستت دارمتورا که خالصی وبی غرور ، می خ...

من اگر حوا شوم...........!این بار طغیان میکنم!!سیب را از شاخ...

ﺩﻟـــــــــــﻢ ﮐﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺑﻮﺩﻧــﺖ ﺭﺍ ﻣﯿﮑﻨﺪﻣﯽ ﺁﯾﻢ ﻭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ....ﺑﺮ...

صداقت و سادگی انسان را شاعر میکند ،،،نه مال و ثروت قدر داشته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط