{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفت :

گفت :
از خودت بگو
گفتم:
من یه آدم بد شانس
یه بیچاره از راه مونده
یه کسی که دستشو تو عسل فرو کنه
بذاره دهن دیگرون
میگن در ار که تلخیش جرمون داد
داستانم مفصله
خیلی مفصل
کاش گوشی برای شنیدن
ودلی برای تپیدن
و چشمی برای گریستن
ولبی برای خندیدن
پیدا میکردم
که تا اخر عمر براش قصه ها مو میگفتم
خلاصه داستان من اینه که
تنهامممممممممم خیلی تنها
همین
دیدگاه ها (۲۰)

هوا گرفته بود باران میبارید کودکی آهسته گفت : خدایا گریه ن...

بیش از حدشان به آدمها بها ندهید! مابه تفاوت را باید شما پر...

متاهل مجرد نداره همینکه این ساعت شب یا روز پای سیستمی اوم...

(فردا, مرا چو قصه فراموش می کنی ... به همین راحتی .) .........

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط