من زاده ی پاییزم

من زاده ی پاییزم
لب بسته و لبریزم
من بغض پریشانم
بی برگم و عریانم
با باد هم آوازم
هم غُصه ی پروازم
از درد چو می نوشم
با مرگ هم آغوشم
من زاده ی بی تابی
آلوده ی بی خوابی
زجر است فهمیدن
لمس کردن و بوییدن
من زاده ی پاییزم
لب بسته و لبریزم
من بغض پریشانم
بی برگم و عریانم
#شهزاد
یک قطعه از کتاب عاشقانه های پاییزی نوشته ی دوست و استاد عزیزم شهزاد
دیدگاه ها (۷)

عصیان سکوتم من بحر برهوتم منمن بغض پریشانم بی برگم و عریانمب...

دلتنگ چو پاییزمعریانم و لبریزمبی تاب تر از دردمآذر ترین ، مَ...

و من زخمی ِ عشقاز تازیانه های بغض آلوده یپُر درد ِ پاییزمکه ...

باد پاییز و غروب و این دل بارانیبغض نمناک غریبی بعد هر ویران...

رضا بردبار، شاعر فسایی

فصل هجدهم یعنی فصل آخرماهک با جیغ گفت:-وای الناز خاک بر سرت ...

سیب

شکوفایی لاله‌های صحرا، نامیبیا 🇳🇦گاهی اوقات صحرا ناگهان به ی...

🎥دریاچه زیبای مانشت (سیە‌دل) در ارتفاعات مانشت🔹ایلام#ایرانِ‌...

طبیعت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط