{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

📝

📝
چقدر احمقیم که فکر میکنیم
هم دیگر را میشناسیم...
گاهی‌در بیست و چند سالگی اتفاقاتی ،
آدم را به اندازه ی ۶۰ سال پخته میکند ....
رنگ عوض کردن آدمها!
دل شکستن هایشان!
حرف های تلخ و نیش دارشان...
آدم را متحیر میکند !!!
بعد میگویی صد رحمت به همان غریبه ی ندیده
و نشناخته !!
وقتی انتظارش را نداری و
چنان خُرد میشوی
که تکه های شکسته ات
دیگر به درد بند زدن هم نمیخورد !!
میفهمی ،
شناختن آدمها کار بیست و چند سال هم نیست !
باید سفید کنی تمام موهایت را ،
باید طعم شکسته شدن را بچشی ،
باید خُرد شوی!
بعد خودت را لعنت کنی
که چقدر احمقی!!
من هم؛
نشناختم،
نمیشناسم،
و امیدی هم ندارم...
این آدمها آنقدر رنگ عوض میکنند
که گیجت میکنند...
حتی عزیزترینشان...

👤 #گیلدا_عبداللهی
دیدگاه ها (۲)

من وخورشید نشستیم وتوافق ڪردیم☀ ️صبح را با طپشِ اسمِ توآغازڪ...

بیت الغزل هر غزل ناب رقیه ستخورشید علی اصغر و مهتاب رقیه ستن...

ای بشر این جهان خواهی نخواهیبر همه خواهدگذشت فکر آن وادی بکن...

سرزمینی که «پخمِگانش» شاغل باشند!،و «نخبگانش» بیکار!؛صادراتش...

Who would have thought I would fall in love with the mafia ? « part ۱۶ »

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط