سر

سرﻧﻮﺷﺖ ﻣﻦ ﻭ ﮐﻨﻌﺎﻧﯽ ﻫﺎ ﯾﮑﯿﺴﺖ .
ﻫﺮﺩﻭ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺑﻮﯼ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ
ﯾﻮﺳﻔﻤﺎﻥ ﻣﯽ ﭘﻮﺳﯿﻢ ...
دیدگاه ها (۳)

تو همان جرعه آبی که نشد وقت سحر بزنم لب به تو و زود اذان را ...

.

ﺩﺳﺘﻬﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﻣﻬﺮ ﺯﯾﺮ ﭘﯿﺸﺎﻧﯽ ﺍﻡ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﯼ ؟ﻣﻦﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺭﮐﻌﺖ ...

پدرم هم شاعر بودمن از موج موی یار گفتماو از موج سرش در جنگ

ﺩﺭﺧﺘﻬﺎ ﻣﯿﻤﯿﺮﻧﺪ؛ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﻋﺼﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺩﺳﺘﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ ؛ﻋﺪﻩ ﺍﯼ...

#سخن_خدا «١١» ﻭَﺿَﺮَﺏَ ﺍﻟﻠَّﻪُ ﻣَﺜَﻠًﺎ ﻟِّﻠَّﺬِﻳﻦَ ﺁﻣَﻨُﻮﺍْ ...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط