{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

[[پارت ۱۱]]

[[پارت ۱۱]]
نام داستان[[ کارامل]]

رفتم پیشه اوچاکو و یائویوروزو خیلی عصبانی بودم 😡💢

-بچه هاااااااااا چرا منو تنها گذاشتین

_خوب می دونی یائویوروزو کار مهم داشت
بخاطر همین منم باهاش رفتم

[[در ذهن اوچاکو و یائویوروزو ]]

چوننننننننننن به هم دیگه میاین



اوچاکو و یائویوروزو: ببخشید حواسمون نبود 🙏🙏

-هوفففففففف باشه ولی نبینم دیگه از این کارها کنید

- باشه.........😣

_ باشه.........😣


خوب بیرم سراغ باکوگو و اون پسره ............😦😧😨


باکوگو چند تا کتک به پسره نوش جان کرد
وگفت: هوی نفله نبینم دیگه دورپر ت٫ا بگردی💢💢💥💥

پسره: 😵😵😵‍💫😵‍💫🤕🤕.............ب .... با... باشه......


باکوگو: آفرین نفله 😏😏+💢💢💢💢


باکوگو رفت مستقیم خونه.............
...................................................................

......
رسید خانه 🏠🏠🏡


,در باز کرد ,

مامان باکوگو :کل شب کدوم گوری بودی چشم سفید 😡😡💢💢

باکوگو: به توچه..🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬


حالا جرو بحث های باکوگو و مامان باکوگو ادامه دارد...........................................


[[بیرم سراغ ت٫ا]]
دورو برم رو نگاه کردم تا باکوگو پیدا کنم
داشتم دنباله باکوگو می گشتم و.......
اون پسره رو دیدم که زخمی شد و داره پانسمان می کنه
رفتم پیشش تا ببینیم باکوگو دیده یا نه

_ سلام مجدد 😅😅

_ عهههه...... خوب س.. سلام 🤕

- عه .....سر و صورتت چرا زخمی شده🤔؟؟؟

ترسید تا بگه باکوگو کرده 😂

-خو... خوب... راستشو بخوای از.‌..ازپله ها افتادم........

[[ادامه دارد ]]
پارت بعد:
ت٫ا : واییییی باکوگو چرا این بیچاره رو کتک زدی؟؟😲😧😨
باکوگو: اصلاً به توچه💢💢
ت٫ا: هاااااااااا تو به من گفتی به توچه 😭😭😭😭 عرررررررررررر
باکوگو: نه نه نه نه نه نه گریه نکن💘💘 😧😨.
ت٫ا باشه 😸
باکوگو: ولش کن حالا پارت بعد چی میشه
گفته باشم اگه اونو درمان کنی می کشمت نفله 💢💢💢💢💢💢
ت٫ا : اووووووو چیه نکنه حسودی می کنی هااااااا🙀 😯+😏
باکوگو: نخیرم😾
ت٫ا:هااااااااا😼
باکوگو بسته دیگه *سرخ شده اینه گوجه فرنگی * *فرار کرد*💘💘
ت٫ا :خوب پچه ها لایک و کامنت یادتون نره من برم پیش باکوگو تا سابت کنم حسودی می کنه بوس بوس بای 💋💋🫀🫀💞💞

لایک و کامنت یادتون نره ❤️🤍🙃🙂😁♥️
دیدگاه ها (۹)

پارت. ۲۸

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

《برادره ناتنیم》(پارت ۵)ویو ا/تمن همون جا خشکم زده بود که افت...

آواز عشق♣️part8♣️ویو ا/تدر باز شد و یه خانم میانسال اومد داخ...

پارت سوم | «قرار نیست برم»ا/ت گوشی را از روی میز برداشت.— چر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط