دنیای وارونه3
دنیای وارونه3
پارت3
هالی:چی بگم
فلش بگ سمت میز ناهار خوری>>
هالی:مایک!مایک؟
مایک:.....
هالی:باتوعم گاو
مایک:چیه
هالی:اون سالاد رو بده
مایک:باشه حالا چرا میزنی اسکل خر(دادن سالاد)
هالی:ویل نگاه کن بهم فش میده
ویل:آخ من چکارم؟من کی هستم؟هان؟ ولم کن
هالی:خیلی گاوید پسرا همش هوای همو دارن ولی ما دخترا چی؟ هیچی برید گمشید(هالی کیفشو میگیره و از خونه میره)
مکس:وا من فقط یک دقیقه نشستم یک دقیقه آدم باشی احمقا ویل برو دنبالش
ویل:من نمیرم حاجی
مکس:میری یا بزنمت
ویل:باشه بابا میرم
ویل:هالی؟هالی؟وایسا بهت میگم
هالی:برو گمشو
ویل:وایسا دیگه
هالی:چرا بهم بی احترامی آبروم رو بردی
ویل:چی؟من؟
هالی:آره تو
ویل:بابا بیا برگرد دعوای خودت و داداشت بود من چکارم؟
هالی:😒هوم
هالی بر میگرده خونه
مکس:خوبه برگشتید حالا برید بخوابید
ویل:همینو میخواستم ایول
هالی:تو فقط خواب باشه دیگه
نصفه شب>>
مکس:ویل؟ویل؟
ویل:یا خدا منو ترسوندی چیه ساعت 2 شب
مکس:وا میگم ویل
ویل:چیه
مکس:راستش چطور بگم
ویل:بگو دیگه
مکس:میشه با من بیای بریم سوپر مارکت
ویل:چییی؟خودت برو
مکس:آخه چطور بگم من مشکل زنونه دارم و باید برم سوپر مارکت از اون چیزا بگیرم و برای خونه خرید کنم آخه
ویل:وات چرا با لوکاس نمیری چرا به من میگی هالی نمیتونست به من بگه اون وقت تو الان میای ولم کن عامو
مکس:احمق خر بیا با هم بریم
ویل:نمیخوام با لوکاس برو دوس پسرت اونه
مکس:با تو راحت ترم
ویل:چی؟بابا ولمون کن نصفه شبی
هالی بیدار میشه و یه سیلی میزنه در گوش ویل
ویل:چیکار کردی
هالی:برو دیگه
ویل:چیکارم دارید
هالی:بی شعور هر چی یه خانم میگه باید بگی چشم
ویل:چشم
فردا صبح>>
ویل:استیو؟استیو؟
استیو:(........)
ویل:استیو؟استیو؟
استیو:(........)
ویل:پاشو دیگه لعنتی
استیو:چیه ساعت 7 صبح منو بیدار میکنی
ویل:احمق باید بری خونه هنری رو چک کنی
داستین:منم میام
ویل:ما قراره بریم دروازه رو چک کنیم
ال:راست میگه
استیو:اوکی
از زبان هالی:صبح بیدار شدیم و صبحونه خوردیم و داشتیم آماده می شدیم مکس بیچاره خسته بود خب حقم داره و باید میرفتیم دروازه رو چک میکردیم که زنگ در خورد
مکس:هالی برو باز کن ببین کیه؟
خب من رفتم و در رو باز کردم
هالی:(جیغ)
مکس:چیه چیشده
از زبان ویل:هالی افتاد زمین در کامل باز شد اون هنری بود
هنری:عامم ببخشید شما حالتون خوبه
ویل:کثافت
هنری:چرا فش میدی بچه من برای این اومدم که شما
مکس:بله
هنری:این جا کلیدی از دستتون افتاد فکر کنم برای شما باشه
ویل رفت و هالی رو از زمین بلند کرد
ویل:تو خوبی
هالی:بگو که این الکیه بگو بگو
ویل:چیزی که دیدی واقعی بود
هالی:یا خداوندا اون اون اگه منو بدزده چی
ویل:ها؟نه بابا
هالی:خب الان نفسم بالا نمیاد برو آب قند بیار جون مادرت
ویل:باشه
ادامه پارت بعدی>
پارت3
هالی:چی بگم
فلش بگ سمت میز ناهار خوری>>
هالی:مایک!مایک؟
مایک:.....
هالی:باتوعم گاو
مایک:چیه
هالی:اون سالاد رو بده
مایک:باشه حالا چرا میزنی اسکل خر(دادن سالاد)
هالی:ویل نگاه کن بهم فش میده
ویل:آخ من چکارم؟من کی هستم؟هان؟ ولم کن
هالی:خیلی گاوید پسرا همش هوای همو دارن ولی ما دخترا چی؟ هیچی برید گمشید(هالی کیفشو میگیره و از خونه میره)
مکس:وا من فقط یک دقیقه نشستم یک دقیقه آدم باشی احمقا ویل برو دنبالش
ویل:من نمیرم حاجی
مکس:میری یا بزنمت
ویل:باشه بابا میرم
ویل:هالی؟هالی؟وایسا بهت میگم
هالی:برو گمشو
ویل:وایسا دیگه
هالی:چرا بهم بی احترامی آبروم رو بردی
ویل:چی؟من؟
هالی:آره تو
ویل:بابا بیا برگرد دعوای خودت و داداشت بود من چکارم؟
هالی:😒هوم
هالی بر میگرده خونه
مکس:خوبه برگشتید حالا برید بخوابید
ویل:همینو میخواستم ایول
هالی:تو فقط خواب باشه دیگه
نصفه شب>>
مکس:ویل؟ویل؟
ویل:یا خدا منو ترسوندی چیه ساعت 2 شب
مکس:وا میگم ویل
ویل:چیه
مکس:راستش چطور بگم
ویل:بگو دیگه
مکس:میشه با من بیای بریم سوپر مارکت
ویل:چییی؟خودت برو
مکس:آخه چطور بگم من مشکل زنونه دارم و باید برم سوپر مارکت از اون چیزا بگیرم و برای خونه خرید کنم آخه
ویل:وات چرا با لوکاس نمیری چرا به من میگی هالی نمیتونست به من بگه اون وقت تو الان میای ولم کن عامو
مکس:احمق خر بیا با هم بریم
ویل:نمیخوام با لوکاس برو دوس پسرت اونه
مکس:با تو راحت ترم
ویل:چی؟بابا ولمون کن نصفه شبی
هالی بیدار میشه و یه سیلی میزنه در گوش ویل
ویل:چیکار کردی
هالی:برو دیگه
ویل:چیکارم دارید
هالی:بی شعور هر چی یه خانم میگه باید بگی چشم
ویل:چشم
فردا صبح>>
ویل:استیو؟استیو؟
استیو:(........)
ویل:استیو؟استیو؟
استیو:(........)
ویل:پاشو دیگه لعنتی
استیو:چیه ساعت 7 صبح منو بیدار میکنی
ویل:احمق باید بری خونه هنری رو چک کنی
داستین:منم میام
ویل:ما قراره بریم دروازه رو چک کنیم
ال:راست میگه
استیو:اوکی
از زبان هالی:صبح بیدار شدیم و صبحونه خوردیم و داشتیم آماده می شدیم مکس بیچاره خسته بود خب حقم داره و باید میرفتیم دروازه رو چک میکردیم که زنگ در خورد
مکس:هالی برو باز کن ببین کیه؟
خب من رفتم و در رو باز کردم
هالی:(جیغ)
مکس:چیه چیشده
از زبان ویل:هالی افتاد زمین در کامل باز شد اون هنری بود
هنری:عامم ببخشید شما حالتون خوبه
ویل:کثافت
هنری:چرا فش میدی بچه من برای این اومدم که شما
مکس:بله
هنری:این جا کلیدی از دستتون افتاد فکر کنم برای شما باشه
ویل رفت و هالی رو از زمین بلند کرد
ویل:تو خوبی
هالی:بگو که این الکیه بگو بگو
ویل:چیزی که دیدی واقعی بود
هالی:یا خداوندا اون اون اگه منو بدزده چی
ویل:ها؟نه بابا
هالی:خب الان نفسم بالا نمیاد برو آب قند بیار جون مادرت
ویل:باشه
ادامه پارت بعدی>
- ۱۳۱
- ۱۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط