دیدمش تنم لرزید دلم خواست محو تماشایش باشم دلم خ
دیدمش ........ تنم لرزید دلم خواست محو تماشایش باشم دلم خواست تا آخر عمر به او خیره باشم دلم خواست اما این شرم نگذاشت ؛ چون بنفشه ای سر به زیر افکندم به زمین خیره شدم و او به آرامی ازکنارم گذر کرد با خطی از عطر دورم حصار کشید این دلخواه ترین اسارتی است که عادلانه ترین حکمش حبس ابد من است....
- ۵۴۶
- ۰۷ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط