{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

+why me?

+why me?
-I shouldn't fall in love with you
p.117

(از زبون جونگ کوک)

صبح شده بود. نور خورشید ملایم از لای پرده‌ها می‌اومد تو اتاق. ا.ت هنوز تو بغلم خوابیده بود، سرش روی سینه‌م، نفسش آروم و گرم به پوستم می‌خورد. من بیدار بودم و فقط نگاهش می‌کردم. دستمو آروم کشیدم رو پشتش، از کمر تا گردنش.

یه هفته گذشته بود از وقتی که بالاخره همه چیز رو بهش گفتم. هنوز گاهی وقتی بیدار می‌شه، اول یه لحظه بهم خیره می‌شه، انگار مطمئن نیست واقعی باشم یا نه. ولی هر روز یه کم بهتر می‌شه.

من خم شدم و پیشونیشو بوسیدم. ا.ت آروم تکون خورد و چشماشو باز کرد. وقتی منو دید، یه لبخند کوچیک و خواب‌آلود زد.

(با صدای بم و نرم، صبحگاهی) 
- صبح بخیر پرنسس... بازم قبل از من بیدار شدی؟

ا.ت سرشو بیشتر چسبوند به سینه‌م و زمزمه کرد:

+ ...عادت کردم. هنوز گاهی می‌ترسم که بیدار شم و نباشی.

من لبخند زدم و دستمو بردم تو موهاش، آروم نوازشش کردم.

(آروم) 
- دیگه نمی‌رم. قول دادم، مگه نه؟

ا.ت سرشو بلند کرد و به چشمام نگاه کرد. یه لحظه طولانی به هم خیره شدیم. بعد آروم خم شد و لبامو بوسید. بوسه‌اش هنوز یه کم خجالتی بود، ولی پر از احساس.

من دستمو گذاشتم پشت سرش و بوسه رو عمیق‌تر کردم. وقتی جدا شدیم، پیشونیشو به پیشونیم چسبوندم و زمزمه کردم:

(با لبخند) 
- می‌دونی... هر صبح که بیدار می‌شم و تو رو اینجوری تو بغلم می‌بینم، هنوز باورم نمی‌شه. شش ماه و نیم بدون تو جهنم بود. حالا هر روز می‌خوام جبران کنم.

دستامو آروم کشیدم رو کمرش و زیر هودی، روی پوست گرمش. ا.ت یه نفس تند کشید ولی عقب نکشید.

(با صدای خشن‌تر و پر از دلتنگی) 
- دلم می‌خواد هر صبح اینجوری بیدارت کنم... هر شب اینجوری بخوابونمت... تا وقتی که دیگه هیچ ترسی ازم نداشته باشی.

ا.ت صورتمو با دستاش گرفت و دوباره بوسیدم. این بار خودش عمیق‌تر بوسید.

من تو بوسه لبخند زدم و آروم غلت زدم، رفتم روش. وزنمو آروم نگه داشتم و نگاهش کردم.

(با شیطنت و عشق) 
- هنوزم وقتی اینجوری نگاهت می‌کنم، دلم می‌خواد ببرمت یه جایی و حسابی... ولی این بار نه فقط هوس. این بار چون عاشقتم و دیگه نمی‌تونم جلوی خودمو بگیرم.

ا.ت صورتم داغ شد و با خجالت مشتمو آروم کوبید به سینه‌م.

+ احمق... هنوزم همون جونگ کوک قبلی هستی.

من خندیدم و دوباره بوسیدمش. این بار طولانی‌تر، گرم‌تر، پر از همه اون روزهایی که از دست رفته بود.

ما اون صبح دوباره به هم رسیدیم. آروم، پر از عشق، پر از دلتنگی جبران‌شده.

و من برای اولین بار بعد از خیلی وقت، واقعاً احساس کردم که خونه اومدم........
ادامه دارد........
دیدگاه ها (۱)

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.118(از زبون جون...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.119(از زبون ا.ت...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.116(از زبون جون...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.115(از زبون جون...

...

عشق دروغین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط