قادر نیستم با کلمات بیان کنم‌

قادر نیستم با کلمات بیان کنم‌
حسرتی که در من است،
در کلمات نمی‌گنجد.
اما در خالی آغوش گشوده‌ام
در جریان خون رگ‌های بازوان‌ام
در هر ضربان قلب من
تو
طنین‌انداز می‌شوی
عبور می کنی
دوباره به من بازمی‌گردی
و تا ابد
می‌مانی.

تو از عمق وجودم،
سرچشمه می‌گیری.
اما
هر نفس
در سرمای وجود من
یخ می‌زند
منجمد می‌شود
و به یادم می‌آورد
تو
همان کسی هستی
که
دوباره
و دوباره
مرا ترک‌ گفت.
دیدگاه ها (۱)

سناریو از شخصیت های توکیو ریونجرز☆موقعیت:~» توی دفترت درباره...

چند پارتیپارت۵جونگکوک صندلی را برایِ او عقب کشید. وقتی نشستن...

سناریو: ماه سرخ

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹¹⁷اما چیزی که بیشتر از هر چیزی منو شوک...

‌قادر نیستم با کلمات بیان کنم‌حسرتی که در من است،در کلمات نم...

‌قادر نیستم با کلمات بیان کنم‌حسرتی که در من است،در کلمات نم...

قادر نیستم با کلمات بیان کنم‌حسرتی که در من است،در کلمات نمی...

دست‌هایت راز عجیبی استوقتی بدون هیچ شعله‌ایدر اوج زمستاندست‌...

چندی ست مانده دست من از دامن تو دورای عشق باشکوه من ای کو...

↪ #Instagram ↩ https://instagram.com/download/?r=31574279578

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط