دست‌هایت راز عجیبی است

دست‌هایت راز عجیبی است
وقتی بدون هیچ شعله‌ای
در اوج زمستان
دست‌هایم را در خود به آتش می‌کشند!

وجودت نمی‌دانم چیست، اما می‌دانم
قادر است فصل‌ها را تغییر دهد..
وقتی که زیر اشعه‌ی سوزاننده‌ی آفتاب
وجودم با دیدنش یخ می‌زند
و در اوج سرمای زمستان
از گرمای وجودش گُر می‌گیرم..

نمی‌دانم چه رازی‌ست..
یا تو یک اعجوبه‌ای
یا من بیش از حد عاشقت!
اما می‌دانم هرفصل که باشد
هرجا که باشد..
سرد باشد یا گرم، باران باشد یا برف
#تو باشی
برای خوشبخت بودنم کافی‌ست!

#یاسمن_دلیری
دیدگاه ها (۱)

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

شاید هیچ‌وقت دختری نداشته باشم که موهایش را آرام شانه بزنم، ...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

به‌نظرم بخش جذاب خودکنترلی اون‌جاییه که افسار رهاشده‌ی احساس...

پارت ۲۵حسنا نگاهی به دستِ دراز شده‌ی سامان انداخت. انگار یک ...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟝چشمهایش قدرت خدا رابه رخ می‌کشند.𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃...

پارت ۱۴: فرار به سویِ روشناییا.ت با نگاه به کدهایی که روی ما...

#نجمه_نوشتاز بچگی با این باور بزرگمون کردن که زیاد نخندین......

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑤_بخش دوم_سلام می‌کنیم.پشت سر وو...

پارت ۴۸سه روز از آن شب جهنمی گذشته بود. سه روزی که عمارتِ کی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط