‌قادر نیستم با کلمات بیان کنم‌

‌قادر نیستم با کلمات بیان کنم‌
حسرتی که در من است،
در کلمات نمی‌گنجد.
اما در خالیِ آغوشِ گشوده‌ام
در جریانِ خونِ رگ‌هایِ بازوان‌ام
در هر ضربان قلب من
تو
طنین‌انداز می‌شوی
عبور می کنی
دوباره به من بازمی‌گردی
و تا ابد
می‌مانی.

تو از عمق وجودم،
سرچشمه می‌گیری.
اما
هر نفس
در سرمای وجود من
یخ می‌زند
منجمد می‌شود
و به یادم می‌آورد
تو
همان کسی هستی
که
دوباره
و دوباره
مرا ترک‌ گفت.

#هالینا_پوشویاتوسکا
#برگردان: #مرجان_وفایی


‌
دیدگاه ها (۲)

چند پارتیپارت۵جونگکوک صندلی را برایِ او عقب کشید. وقتی نشستن...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹¹⁷اما چیزی که بیشتر از هر چیزی منو شوک...

‌قادر نیستم با کلمات بیان کنم‌حسرتی که در من است،در کلمات نم...

قادر نیستم با کلمات بیان کنم‌حسرتی که در من است،در کلمات نمی...

قادر نیستم با کلمات بیان کنم‌حسرتی که در من است،در کلمات نمی...

میخوای درش بیارم؟ part¹

MIDNIGHT BET

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

لعنتی، تمام آن ساعت‌ها به این فکر می‌کردم که مگر نمی‌گویند م...

احمدرضا احمدی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط