{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیشونی حاجی شهر ، پینه بسته

پیشونی حاجی شهر ، پینه بسته

دستان پدرم نیز همینطور !

بزرگتر که شدم ، تازه فهمیدم ،

پدرم با دستانش نماز می خواند !
دیدگاه ها (۴)

کوتــــاه کــه بيـــايـي از رويــت مـي پـرنـــــد. .

مهم نیست الان زندگی ام چطور داره میگذره عاشق اون خاطراتی ا...

فـاجـــعـه اینجـاستکه چشم هایم دیگر با من و بغض هایم نمیسـاز...

یه دوش آب گــــــــــــــــــــرم.... یه لباس راحــــــــــ...

قضای نماز ایام بی هوشی

حامد عسکری دهم خردادماه ۱۳۶۱ در شهر بم به دنیا آمد. او ترانه...

‏✅ ‏سگ زرد:من کاری بسیار بزرگتر از آن چیزی که گفته بودم انجا...

پارت ۲۱صبح، وقتی بیدار شدم، یک نامه روی میز بود.دست‌خط پدرم ...

دیوار نگار انقلاب و ورود بانوی کرامت

»»» آیه ی روز :**************(ارسال شده توسط برنامه ی «قلم ق...

»»» آیه ی روز :**************(ارسال شده توسط برنامه ی «قلم ق...

گرچه خلوت گرچه خسته گرچه بی سو و چراغخوابهایی دیدم امشب با ت...

مرثیهٔ خاموشخواننده: بی.ام.لیمیتمهندسیِ محتوا: بهرام محمدی[ب...

در این میان، برخی سلول‌به‌سلولِ وجودشان از بیت‌المال تغذیه ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط