{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بسم رب الفاطمه آغاز کردم گریه را

بسم رب الفاطمه آغاز کردم گریه را
از گلوی بغض هایم باز کردم گریه را

مثل یک مادر که فرزندش ز دستش می رود
اقتدا کردم به او ابراز کردم گریه را

این سیاهی های هیئت چادر خاکی او است
با غم پنهانی اش همراز کردم گریه را
دیدگاه ها (۱)

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۸ *سانیار*تا دیدم داره به لپ های ...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت17ویو کوکدست‌ه...

جادویی به نام عشق

《برادره ناتنیم 》(پارت ۳)ویو ا/تو لباس خدمتکارو تن کردم رفتم ...

You are paying back karma پارت¹⁶⁰⁹:⁰⁸ بامداد، سئول گانگنام. ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش چهارم_جولیت_بعد از ظهر_من یک ماهی ام.ماهی ...

عاشقانه های شبنم

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ودوم: ماه و زخم‌ها---او رفت. در را کو...

تکاپو پارت 102: چرا نمیتونم حلش کنم؟... 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍دیمیتریوس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط