قصه ی ما هندی نبود که آخرش قشنگ باشه

قصه ی ما هندی نبود که آخرش قشنگ باشه
اونی که می گفت عاشقه نمی تونست یه رنگ باشه

قصه ی ما راستکی بود مث یه عشق الکی
مث هراس بعد هر چشمکای یواشکی

نه دلبری کردن تو نه ناز کشیدنای من
هیچ کدوم واقعی نبود برای همنفس شدن

من از تو دل بریدم و تو از دل عاشق من
زندگی ما رو ببین همش شده دل بریدن

تو رفتی تا من همیشه تو حسرت نگات باشم
توو این خیابون شلوغ یه عمری چشم به رات باشم

زندگی کاشکی فقط واسه یه بار به عشقمون امون میداد
کاشکی روزای خوبشم به جفتمون نشون میداد

قصه ی ما تموم شد و هیشکی به مقصد نرسید
نه اون کسی که دل سپرد نه اون کسی که دل برید
دیدگاه ها (۱)

رفیق❤️fatim🥺🫂بعضی آدما شبیه یه تیکه از آسمونن؛نه میشه اندازه...

راستش تا قبل از اینکه مادر بشم، نمی‌فهمیدم «مادر» بودن یعنی ...

I'm not jealous part 53خلاصه پدربزرگت به حدی به دایی بزرگت ا...

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

قسمت دوم: فاجعه‌ای به نام صبحانهبعد از نیم ساعت دعوا، تصمیم ...

🌱اون شب که بهم گفت نباید دوستش داشته باشم جا خوردم...دوست دا...

سپردنِ تئومان به دنیز از سمت آراس و اون جمله‌ی «از همه‌کس بی...

the end-part 1

اصلا نفهمیدم کی بیهوش شدم و کی به هوش اومدمولی وقتی بیدار شد...

🌱پاییز که میاد،انگار دنیا یه جور دیگه‌ای عاشق می‌شه...هوا که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط