حرفها را دسته کردم با همه بدحالی ام
حرفها را دسته کردم با همه بدحالی ام
دوستی میخواهم اینجا در کنار قالی ام
دوستی خوب و صدیق از جنس جان و گوشها
پاک چون برگ سفید دفتر نقاشی ام
بازگویم دردِ دل از کل این دورانها
بازهم لبخند بینم با همه تکراری ام!
گویم از جاهای آدمها که اصلا جور نیست
هرکسی جای دِگر باید، از این شاکی ام!
گویم اما می شود عقده زِ دل خالی مگر
باز هم من ماندم و باز آن رفیق عالی ام
دوستی میخواهم اینجا در کنار قالی ام
دوستی خوب و صدیق از جنس جان و گوشها
پاک چون برگ سفید دفتر نقاشی ام
بازگویم دردِ دل از کل این دورانها
بازهم لبخند بینم با همه تکراری ام!
گویم از جاهای آدمها که اصلا جور نیست
هرکسی جای دِگر باید، از این شاکی ام!
گویم اما می شود عقده زِ دل خالی مگر
باز هم من ماندم و باز آن رفیق عالی ام
- ۱۸۴
- ۰۹ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط