عشق آمد و کرد خانه خالی

عشق آمد و کرد خانه خالی
برداشته تیغ لاابالی
غم داد و دل از کنارشان برد
وز دل شدگی قرارشان برد
زان دل که به یکدیگر نهادند
در معرض گفتگو فتادند
این پرده دریده شد ز هر سوی
وان راز شنیده شد به هر کوی
زین قصه که محکم آیتی بود
در هر دهنی حکایتی بود
کردند بسی به هم مدارا
تا راز نگردد آشکارا
دیدگاه ها (۱)

مردم هرگزخوشبختی خود رانمیشناسند اما ،،،،،خوشبختی دیگرانهمیش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط