بابام داشت با عصبانیت نصیحتم می کرد منم داشتم چایی میخورد
بابام داشت با عصبانیت نصیحتم می کرد منم داشتم چایی میخوردم
یه دفعه گفت تو چیکاره ای ؟
منم با جدیت تمام چاییو بهش نشون دادم گفتم :
من یک کاپیتان هستم
هیچی دیگه 4 روزه به لطف مادرم تو راهرو میخوابم :|
یه دفعه گفت تو چیکاره ای ؟
منم با جدیت تمام چاییو بهش نشون دادم گفتم :
من یک کاپیتان هستم
هیچی دیگه 4 روزه به لطف مادرم تو راهرو میخوابم :|
- ۲.۴k
- ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط