واژه ای نبود و هیچ کس
واژه ای نبود و هیچ کس
شعری از خدا نخوانده بود
تا که او مرا برای بازی خودش
انتخاب کرد...
توی گوش من یواش گفت:
تو دعای کوچک منی
بعد هم مرا
مستجاب کرد!
پرده ها کنار رفت
خود به خود
با شروع بازی خدا
عشق افتتاح شد...
سالهاست
اسم بازی من و خدا
زندگی ست
هیچ چیز
مثل بازی قشنگ ما
عجیب نیست
بازی یی که ساده است و سخت
مثل بازی بهار با درخت
با خدا طرف شدن
کار مشکلی ست
زندگی
بازی خدا و یک عروسک گِلی ست...
شعری از خدا نخوانده بود
تا که او مرا برای بازی خودش
انتخاب کرد...
توی گوش من یواش گفت:
تو دعای کوچک منی
بعد هم مرا
مستجاب کرد!
پرده ها کنار رفت
خود به خود
با شروع بازی خدا
عشق افتتاح شد...
سالهاست
اسم بازی من و خدا
زندگی ست
هیچ چیز
مثل بازی قشنگ ما
عجیب نیست
بازی یی که ساده است و سخت
مثل بازی بهار با درخت
با خدا طرف شدن
کار مشکلی ست
زندگی
بازی خدا و یک عروسک گِلی ست...
- ۱.۵k
- ۱۰ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط