پارت هشتم رمان مافیای گل سرخ

پارت هشتم رمان مافیای گل سرخ

هانا و نامجون بعد از چند ماه با هم ازدواج کردن

ویو ات

امروز عروسی هانا و نامجون هستش و من دارم براش اماده میشم اول رفتم لباس مشکی مجلسیمو تن کردم و یه ارایش هم کردم که زیبا به نظر برسم.

بعد رفتم سراغ شوگا ببینم چکار میکنه کت و شلوار مشکی پوشیده بود با لباس زیر سفید موهاشو مدل داده بود

رفتم سمتش. بغلش کردم: خوشتیپ شدی.

شوگا سرخ شد یکم: اممم ممنون تو هم خیلی نفس گیر شدی بیبی و پیشونیم و بوسید

ویو هانا

رفته بودم ارایشگاه تا ارایشم کنن بعد از سه ساعت بعد تموم شد ارایشم بعد رفتم لباس عروسم و تن کردم تقریبا ساعت 3بود عروسی یه ساعت دیگه بود.


نامجون اومده بود در ارایشگاه منتظر بود رفتم پایین بهم لبخند زد و اومد سمتم بغلم کرد و پیشونیم و بوسید و گفت: چقدر خوشگل شدی دخترم

من گفتم: اوه مرسی تو هم خوشتیپ شدی مرد من.

بعد رفتیم عکاسی چند تا عکس گرفیم بعد رفتیم عروسی همه دوستای نامجون بودنشون ات و شوگا اومدن تبریک گفتن بهمون بعد نامی و شوگا رفتن با هم یه گوشه صحبت کردن با دوستاشون.

ادامه دارد....

پارت نهم پارت اخر هستش شایدم دهم باشه اخری.

نویسنده: غزل کیم
دیدگاه ها (۰)

عشق خیانت انتقام

به زیباییه مشکی

سیلام 🎀🧸 بریم برای پارت گذاری ؟بزن بریممممممویو«نامجون»با صد...

#عشق_بعد_نفرت پارت 8ویو یونگی پشمام چقد تند میخونه نمیدونستم...

سناریو BTS(وقتی می‌خواین برین بیرون ولی بهت گیر میدن)«نامجون...

پنهان عشق

پنهان عشق

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

پارت ۵۴🌅 ویو آتکم‌کم هوا تاریک‌تر شد و ساحل خلوت‌تر شد. وسای...

#میکاپ_آرتیست_من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط