{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قلب عاشق پیشه از هجرت شکایت میکند

قلب عاشق پیشه از هجرت شکایت میکند
غصه های بی تو بودن را روایت میکند

شاعری دیوانه ام عاشق بدیدارت منم
آسمان چشمم از باران حکایت میکند

گریه ها کردم بیایی در برم چون ابرها
ابر بارانی زچشمم سخت حیرت میکند

در توانم نیست چشمم را ببندم روی تو
دیدنت آیینه را هم غرق عادت میکند

تارو پودم را بسوزاند غمت در هر نفس
هر نفس ،آتش درونم شعله قسمت میکند

بی قرارم جمعه ها آخر کجایی ای نسترن
قلب عاشق پیشه از هجرت شکایت میکند
دیدگاه ها (۲)

تو با قلبِ ویرانه‌ی من چه کردی؟ببین عشقِ دیوانه‌ی من چه کردی...

قلم عاشق شد و دل را به دلت تار نوشتنت به نت شعر و غزل بروی گ...

دوستت دارم اگر عقل حسادت نکندیا که در کارِ دلم باز دخالت نکن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط