قسܩـتـ دوازهم،رمان:جنگعشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧
قسܩـتـ دوازهم،رمان:جنگعشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧
{موقعیت خونه خانواده کیم}
۲ ماه بعد
مامان جنی: رومآ از بچگی از شما بیشتر به باباتون وابسته بود
جنی: اما مامان رومآ مثل مرده ی متحرک شده
رومیا: جنی
جنی: جانم
رومیا: اونی جیسو دوباره امتحان شو رد شده
مامان: اشکالی نداره جیسو الان وضعیتی خوبی نداره با معلم اش حرف میزنم
رومیا: باشه ولی دیگه کارای شرکت هم نمیرسه انجام بده
جنی:اشکال نداره منشی جیسو انجام میده
رومآ:مامان
مامان: جان مامان رومآ: مامان من عاشق شدم
{موقعیت تو ماشین}
۱ماه پیش۱ماه بد از مرگ آقای کیم
رومآ؛ تو ماشین اون
راوی اون اومده بود رومآ رو برسونه خونشون
رومآ: اون
اون: بله
رومآ: من یه مشکلی دارم
اون: چیشده من میتونم کمکت کنم
رومآ: آره میتونی
ادامه دارد.......🍒
{موقعیت خونه خانواده کیم}
۲ ماه بعد
مامان جنی: رومآ از بچگی از شما بیشتر به باباتون وابسته بود
جنی: اما مامان رومآ مثل مرده ی متحرک شده
رومیا: جنی
جنی: جانم
رومیا: اونی جیسو دوباره امتحان شو رد شده
مامان: اشکالی نداره جیسو الان وضعیتی خوبی نداره با معلم اش حرف میزنم
رومیا: باشه ولی دیگه کارای شرکت هم نمیرسه انجام بده
جنی:اشکال نداره منشی جیسو انجام میده
رومآ:مامان
مامان: جان مامان رومآ: مامان من عاشق شدم
{موقعیت تو ماشین}
۱ماه پیش۱ماه بد از مرگ آقای کیم
رومآ؛ تو ماشین اون
راوی اون اومده بود رومآ رو برسونه خونشون
رومآ: اون
اون: بله
رومآ: من یه مشکلی دارم
اون: چیشده من میتونم کمکت کنم
رومآ: آره میتونی
ادامه دارد.......🍒
- ۲۳
- ۳۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط