شوق وصا ل
شوق وصا ل
شوق دیدار و امید وصل دوست
هر چه را خوانم و دانم نام اوست
در ازل خلقم نمود او پاک پاک
کز دو عالم هیچم نبودی ترس و باک
صید این عالم مرا در بند ساخت
در درونم رعشه ای کرد و بتاخت
ابتدا آیینه ی پاکی شکست
در ازل هر آنچه بود از هم گسست
صد هزاران کینه و صدها گناه
هر چه در خلقت ببودی شد تباه
عاقبت نور الهی رو بکرد
صد هزاران کینه را نابود کرد
دست پر مهرش به سویم شد دراز
گشت پنهان ز کس هر آنچه راز
عشق زیبایش درونم خانه کرد
مهر بی حدش وجودم لانه کرد
شوق من در دیدن و وصل به اوست
عشق والا را ستانم من ز دوست
شوق دیدار و امید وصل دوست
هر چه را خوانم و دانم نام اوست
در ازل خلقم نمود او پاک پاک
کز دو عالم هیچم نبودی ترس و باک
صید این عالم مرا در بند ساخت
در درونم رعشه ای کرد و بتاخت
ابتدا آیینه ی پاکی شکست
در ازل هر آنچه بود از هم گسست
صد هزاران کینه و صدها گناه
هر چه در خلقت ببودی شد تباه
عاقبت نور الهی رو بکرد
صد هزاران کینه را نابود کرد
دست پر مهرش به سویم شد دراز
گشت پنهان ز کس هر آنچه راز
عشق زیبایش درونم خانه کرد
مهر بی حدش وجودم لانه کرد
شوق من در دیدن و وصل به اوست
عشق والا را ستانم من ز دوست
- ۱.۰k
- ۲۸ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط