{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به برف می گویم

به برف می گویم;
به باد
به قاب پنجره،
بین ما که چیزی نبود
یعنی چیز خاصی نبود,
که حالا من غصه اش را می خورم.
تو برو سراغ زندگی خودت
و برای دخترت
هرشب از دختری موقرمز بگو
که عاشق شاعرترین مردِ ناعاشق بود.
من می مانم کنار زندگی 'کوفتی َ م'
و برای پسری که هرگز نخواهم داشت
از مردانی که
هرگز در زندگیم نبوده اند ،
نخواهم گفت
و
با عکس مشترکمان
بارها درددل می کنم
و بارها می گویم
که چقدر
این دختر شهر باران
تنها در کنار دستان مردانه ی تو
_ به دور گردنش_
احساس زن بودن داشته است.
دیدگاه ها (۲۱)

زمستان است دو میل و یک کاموا و من خیال می بافم خیالِ تو راو ...

مثل ضجه های دختری لال؛زیر آوارمثل خمیازه ی کولبری پیردر شلم ...

🔻 تو خیلی خوب بلد بودی اَدای آدم هایی را در بیاوری که عاشقند...

یک حرف است که دنیای مرا عوض میکند حرف « م» وقتی انتهای عشق م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط