به برف می گویم
به برف می گویم;
به باد
به قاب پنجره،
بین ما که چیزی نبود
یعنی چیز خاصی نبود,
که حالا من غصه اش را می خورم.
تو برو سراغ زندگی خودت
و برای دخترت
هرشب از دختری موقرمز بگو
که عاشق شاعرترین مردِ ناعاشق بود.
من می مانم کنار زندگی 'کوفتی َ م'
و برای پسری که هرگز نخواهم داشت
از مردانی که
هرگز در زندگیم نبوده اند ،
نخواهم گفت
و
با عکس مشترکمان
بارها درددل می کنم
و بارها می گویم
که چقدر
این دختر شهر باران
تنها در کنار دستان مردانه ی تو
_ به دور گردنش_
احساس زن بودن داشته است.
به باد
به قاب پنجره،
بین ما که چیزی نبود
یعنی چیز خاصی نبود,
که حالا من غصه اش را می خورم.
تو برو سراغ زندگی خودت
و برای دخترت
هرشب از دختری موقرمز بگو
که عاشق شاعرترین مردِ ناعاشق بود.
من می مانم کنار زندگی 'کوفتی َ م'
و برای پسری که هرگز نخواهم داشت
از مردانی که
هرگز در زندگیم نبوده اند ،
نخواهم گفت
و
با عکس مشترکمان
بارها درددل می کنم
و بارها می گویم
که چقدر
این دختر شهر باران
تنها در کنار دستان مردانه ی تو
_ به دور گردنش_
احساس زن بودن داشته است.
- ۱.۳k
- ۱۹ بهمن ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط