{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سالهاست که به افق های دور دست نمی نگرم

سالهاست که به افق های دور دست نمی نگرم
سالهاست که دیگر شبها به ستاره ها چشم نمی دوزم
شبهای زیادی را بدون بوسیدن چشم ستاره ام پشت سر گذاشته ام
و روز های پر از درد و غم
به گذشته که بنگرم غم است و شکست و نومیدی
و در فردا جز سراب نمی بینم
شاید چگونه نگریستن را از یاد برده ام
یا شاید از یادم برده اند....
شاید فراموش کرده ام که چگونه امیدوار باشم
دلم پر از درد است و چشمانم پر اشک
غم با من به همنشینی آمده
درد با من به شب نشینی آمده

شب خوش
دیدگاه ها (۲)

پارت ۲ساعت ۵:۴۵ صبح، نورِ سردِ مه‌آلود از پنجره‌ی اتاقِ کوچک...

𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑺𝒐𝒏𝒈 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒆 𝑺𝒆𝒂`𝑷𝒂𝒓𝒕`¹هیچ‌کس نمی‌دانست در عمیق‌ترین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط