سالهاست که به افق های دور دست نمی نگرم
سالهاست که به افق های دور دست نمی نگرم
سالهاست که دیگر شبها به ستاره ها چشم نمی دوزم
شبهای زیادی را بدون بوسیدن چشم ستاره ام پشت سر گذاشته ام
و روز های پر از درد و غم
به گذشته که بنگرم غم است و شکست و نومیدی
و در فردا جز سراب نمی بینم
شاید چگونه نگریستن را از یاد برده ام
یا شاید از یادم برده اند....
شاید فراموش کرده ام که چگونه امیدوار باشم
دلم پر از درد است و چشمانم پر اشک
غم با من به همنشینی آمده
درد با من به شب نشینی آمده
شب خوش
سالهاست که دیگر شبها به ستاره ها چشم نمی دوزم
شبهای زیادی را بدون بوسیدن چشم ستاره ام پشت سر گذاشته ام
و روز های پر از درد و غم
به گذشته که بنگرم غم است و شکست و نومیدی
و در فردا جز سراب نمی بینم
شاید چگونه نگریستن را از یاد برده ام
یا شاید از یادم برده اند....
شاید فراموش کرده ام که چگونه امیدوار باشم
دلم پر از درد است و چشمانم پر اشک
غم با من به همنشینی آمده
درد با من به شب نشینی آمده
شب خوش
- ۱.۵k
- ۰۳ مرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط