پناه
#پناه
P5
؟یادت نمیاد عزیزم ارباب جئون شمارو آوردن
+جئون؟
؟بله ایشون شمارو تو ایستگاه اتوبوس پیدا کردن آوردن تو عمارتشون الان میرم صداش کنم
دختر محکم دسته زن رو گرفت و با بغض گفا
+من میترسم لطفا نرید
؟نترس دخترم ارباب فقط دوتا اتاق باهاتون فاصله دارن زود میام اینجا جات امنه
اون زن رفت و دختر رو تنها گذاشت طولی نگذشت که قامت همون پسر جلو چهارچوب در قرار گرفت و بعد وارد اتاق شد دختر میخواست از جاش بلند شه که دستی رو سرش به شکل نوازش وار قرار گرفت
_دراز بکش
دختر دوباره دراز کشیدید پسر یه صندلی برداشت و کنار تخت دختر نشست کمی تو صورت دختر خم شد ولی دختر حس خوبی نگرفت البته دسته خودش نبود
+چرا دوباره اومدید دنبالم؟
_نمیدونم قطعا باید میزاشتم همونجا بمونی ولی اینکارو نکردم چون تو پرورشگاهی بودی تصمیم دارم پیش من زندگی کنی ولی قبلش باید اسمتو بدونم
+اسم من ماریاست و ۱۷ سالمه
_کوچولوتر بنظر میرسیدی
دختر اخم کیوتی کرد
+خیلیم بچه نیستم
_باشه حق باتوعه
همون موقع همون خانوم با یه سینی که توش کاسه سوپ بود وارد اتاق شد
!ارباب سوپ این خانوم رو آوردم
_هواست بهش باشه من باید جایی برم
P5
؟یادت نمیاد عزیزم ارباب جئون شمارو آوردن
+جئون؟
؟بله ایشون شمارو تو ایستگاه اتوبوس پیدا کردن آوردن تو عمارتشون الان میرم صداش کنم
دختر محکم دسته زن رو گرفت و با بغض گفا
+من میترسم لطفا نرید
؟نترس دخترم ارباب فقط دوتا اتاق باهاتون فاصله دارن زود میام اینجا جات امنه
اون زن رفت و دختر رو تنها گذاشت طولی نگذشت که قامت همون پسر جلو چهارچوب در قرار گرفت و بعد وارد اتاق شد دختر میخواست از جاش بلند شه که دستی رو سرش به شکل نوازش وار قرار گرفت
_دراز بکش
دختر دوباره دراز کشیدید پسر یه صندلی برداشت و کنار تخت دختر نشست کمی تو صورت دختر خم شد ولی دختر حس خوبی نگرفت البته دسته خودش نبود
+چرا دوباره اومدید دنبالم؟
_نمیدونم قطعا باید میزاشتم همونجا بمونی ولی اینکارو نکردم چون تو پرورشگاهی بودی تصمیم دارم پیش من زندگی کنی ولی قبلش باید اسمتو بدونم
+اسم من ماریاست و ۱۷ سالمه
_کوچولوتر بنظر میرسیدی
دختر اخم کیوتی کرد
+خیلیم بچه نیستم
_باشه حق باتوعه
همون موقع همون خانوم با یه سینی که توش کاسه سوپ بود وارد اتاق شد
!ارباب سوپ این خانوم رو آوردم
_هواست بهش باشه من باید جایی برم
- ۱۸۱
- ۰۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط