{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مولای غریب ما

مولای غریب ما
این روزهای اسارت عمه جانتان زینب
مرحمی بر زخم آن قلب پریشانش شمایی
آقا جان نگذارید نگاهش بر نیزه و
خورشید سر نیزه بیفتد
آخر
چوب محمل دوباره
پیشانی اش را زخمی می کند

امان از دل زینب
امان از دل زینب. ..
دیدگاه ها (۲)

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

یک کربلا غم در مقابل داشت زینبآمد ولی صد غصه در دل داشت زینب...

اربعین حسینی

کسی که خلق کی داند مقام و ارج و جاهش رابرای حق رهاکرده، "مدی...

✍دمی خلوت با مولای منتظر 🍀آقا جون سلاممولای من ❗️ دهه ی اول ...

جانم به فدایت آقای غریب و مظلوم من 😭 .میزند آتش به قلبم ما...

کیست زینب افتخار جمله اعصار و غرورهر زمان گویی تو یا زینب زم...

یا رقیه..یک نیمه شب بهانهٔ دلبر گرفت و بعدقلبش به شوق روی پد...

یک نیمه شب بهانه‌ی دلبر گرفت و بعدقلبش به شوق روی پدر پر گرف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط